پدر، عشق، پسر

آدم دلش ضعف می‌رود وقتی آن محبّت غریب میان پدربزرگ و نوه را می‌خوانَد + و بعدترش می‌داند همان نوه‌ی شیرینِ سه- چهارساله، بزرگ که بشود و لیلایش را که بیابد، صاحبِ پسری می‌شود که یک‌جورِ عجیبی شبیه است به پدربزرگ؛ توی صورت و سیرت، توی گفتار و رفتار. آن هم پدربزرگی که پیام‌برِ خدا بوده. بعد معلوم است میانِ آن پدر و پسر باید قصّه‌ها بنویسند از عشق. بعد معلوم است پدر،باید حرف‌های عاشقانه بزند به پسرش؛ مثلاً گاهی بگوید؛ چند قدم جلویِ چشم‌هام راه برو تا سیر تماشایت کنم*.


*گفتمش سیر ببینم مگر از دل برود...
ببخشید، آخرش روضه شد. عید قشنگِ میلادشان مبارک؛ آقایِ علیِ بزرگ‌تر از علی‌های سه‌گانه‌ی حسین (ع).

/ 6 نظر / 16 بازدید
فاطمه

سلام دوباره خواهر بانو [گل] هر چه بگویم باز آخرش میرسد به روضه ات آقا حتی شادیمان انگار آخرش با روضه ات میشود تمام............ احساس غریبی هست عیدتان مبارک و باز التماس دعا اگر یادتان باشم

عماد

سلام هر سه وبلاگتان زیباست. موفق باشید.

فدائي اسلام

بسم الله روضه را ميخوانند كه تازه آماده ات كنند براي پرواز، براي بالا رفتن، ولي حرفهاي عاشقانه مثل بنزين سوپر است براي اوج گرفتن، هواپيما را قبل از پرواز حاضر ميكنند وقتي كه اوج گرفت مصرف سوختش ميرود بالا، تازه اگر صافي باك بنزينت خوب كار نكند اوضاع كاربراتور خراب مي شود.بنزين كه خالص شد، صافي كه سالم بود، اين هواپيما تا كجاها كه نميرود، جايي ميرود كه از شوقت ميگريي نه از فراقت!

سناء

آخرش روضه شد.. قشنگ شد ولی. هرجوری خودشان به دلتان بندازند قشنگ ترین است عیدتان مبارک[قلب]

لایبر

سلامی چو بوی خوش مهربانی ان شاء الله جوونای خوبی برای امام زمان(عجل الله تعلی فرجه الشریف باشیم و همه جوونیمون وقف امام زمانمان بشه...اللهم احفظ قائدنا و انصرنا امامنا الخامنه ای به ظهور حجت...اللهم عجل لولیک الفرج