هذا یوم الجمعه ... 35

یک روز هم می‌رسد که خسته بشویم از این‌همه راهِ تاریک، این‎همه راه مبهم، این‎همه بیراهه، پاهایمان تاول بزند، مستأصل بشویم، بنشینیم گوشه‌ای، به سرِمان بزند به این اسم صدایت کنیم:
ای فرزند راه‌های روشن*
ای فرزند راه‌های روشن
ای فرزند راه‌های روشن

بعد، لابد دیگر می‎آیی.


* یابن السّبل الواضحه (دعای ندبه)

/ 7 نظر / 59 بازدید
مرجان

سلام مریم جان خوبی؟ دلمون تنگه خانوم واستون! [گل]

مینا

"الّلهمّ عجّل لولیک الفرج"

لایبر

سلام مریم بانو خوبید ان شاء الله الهی امین یارب العالمین تو این روزهای ناب خیلی محتاج دعام جا نندازید

نجوا

توى يكى از يادداشت هاى منتشر نشده ام كه اتفاقا گذاشته بودم يك غروب جمعه بياورمش، نوشته بودم: پاهايم زخم خورده. تاول زده. گم شده ام. دستم را ول كردم و يكباره به خودم آمدم كه خيلى دور شدم. افتاده بودم توى تاريكى. هى دويدم به دنبال تان ازين سو به آنسو. ترسان. اما وسطش سرم گرم چيزهاى‌ ديگر هم شد. حالا پاها تاول زده. زخم خورده. خسته ام.... . . اين "اى فرزند راه هاى روشن" چه ميچسبد...

م.ش

و خدا کند که بیاید....

زایر الحسین علیه السلام

مقداری از مطالب وبتو خوندم و خوشم اومد به وبلاگ من هم بیا و نظرتو در مورد نوشته هام بده منتظرتم عشق و شور و جنون تو گوگل سرج کن

سوری

قشنگ مینویسی مریمی دوست داشتی پیشم مام بیا