از موج‌ها بجویید آن راز جاودان را

عصر، بالاخره باران رضایت داد و  قطراتی بارید و شامه‌ی شیراز پُرتر شد از عطر پاییز.  کلاس که تمام شد، مصطفی برگشت شرکت. من کجا دلم می‎آمد توی این هوای بارانی برگردم خانه؟! رفتم زیر نارنج‌ها و چنارهای «خلدبرین» راه رفتم و ریه‌‎ام را از بوی باران پر کردم. برگشتنی یادم بود «ای قطره‌های باران»1 گوش کنم. به خانه که رسیدم مشغول امورات آشپزخانه شدم و یادم رفت. الان، باران تمام شده ولی اسپیکر لپ‌تاپ روشن است و علیرضا قربانی دارد از قطره‌های باران و جوی‌های آرام و رودهای سرکش، سؤال‌های مهمی می‎پرسد. مثلاً این‌که که آیا از آن بی‎نشان نشانه‌ای ندارند؟! سؤال‌هاش، سؤال‌ من هم هست، من هم «سرگشته  و ملولم در دشت خاطر خویش» ... بروم سیب پاییزه بخرم. عودها و شمع‎های عطری را از کشو در بیاورم. غربت عصرهای پاییز و این آوازهای غمگین را شاید بشود با کیک سیب‌دارچین و چای و شمع و عطر عود تاب آورد.

 

1. شعری از پرتو کرمانشاهی که علیرضا قربانی آوازش کرده. 

/ 9 نظر / 183 بازدید
روزگار

سلام و ارادت پستهای جدیدتان پاک شدند آیا؟ نکند پرشین بلاگ آنها را از بین برده باشد...:( با سپاس

روزگار

سلام و ارادت پستهای جدیدتان پاک شدند آیا؟ نکند پرشین بلاگ آنها را از بین برده باشد...:( با سپاس

روزگار

خواهشمندم از پرشین بلاگ کوچ کنید به یک جای امن تر ... به خاطر ما.. ما به نوشته های شما دلبسته ایم...

عطیه پ

واااای خدا کنه نوشته ها برگردند...[ناراحت][ناراحت]

علی سلسله

سلام، حوبین؟ کوجولو جان چطوره، ان شالله با قلم اهورایی تون ، دوباره بنویسی. یه دنیا سپاس برای همه حال و هوای ملکوتی که با ما شریک می نمایید.

سمیه م

چرا پستهاتون حذف شده؟

زینب

سلام خانم دکتر. دلمون برای روضه های دهه اول محرمتون تنگ شده. جای دیگه ای نمی نویسین؟

مهدیه

میشود باز هم بنویسید؟

مهدیه

اهی حس میکنم خدا شما را وسیله کرده بود که بخشی از رزق معنوی و ذکر و یادش را به بعضی بنده ها بدهید. یا دست کم یاد و تلنگری باشید. من هم غمگینم از پریدن و پر کشیدن نوشته ها. اما دلتان نیاید که دیگر ننویسید خانم روستا.