باب استیصال در هنگامه‌ی مواجهه با توت فرنگی

تو از کجا بلد شدی «توت فرنگی» را این‌قدر قشنگ بیافرینی؟ آن کلاهکِ به‌قاعده‌*ی سبز، آن خال‌های مشکی قشنگ، آن رنگ قرمز در کمال. این فرم و ابعاد متناسب؟ بعد من چطور دلم بیاید میوه‌ی به این قشنگی را بخورم؟ چطور نگاهش کنم و دلم فشرده نشود؟ بعد چطور دلم بیاید از خیر عطرش بگذرم و نخورم؟!

سبحان‌الله چه کلمه‌ی خوبی‌ست برای هنگامه‌های شگفت‌زدگی از خلاقیتت؛ سبحان‌الله.

و اردیبهشت چیزی کم داشت اگر این میوه‌های قرمز دوست‌داشتنی نبودند.


 *«به‌قاعده» توی لهجه‌ی شیرازی یک صفت است؛ یعنی چیزی که در اوج تمام و کمال سر جایش باشد و ... :)

/ 10 نظر / 56 بازدید
لایبر

سلامی به بوی خوش یاس و ریحان تو ت فرنگی ... بانو با این توصیف بی نظیرت دهنم آب افتاد[لبخند] دلم یک صحرا سبزه با سبدی توت فرنگی می خواهد ...

زهرا

آمدم و دلی از عزا در آوردم. سلام بانو.

هوووم!

http://bayanbox.ir/id/7600547163066222806?view

مصططفی

انکارا توت فرنگی های خوب و خوش قیمت داشت نمیخردیم بی تو از گلویم پایین نمیرفت

نجوا

یا احسن الخالقین....

نجوا

یاد این هم افتادم: http://ppi.blogfa.com/post-820.aspx

تسنیم

حکما معماری خونده‌ها بهتر می‌فهمند این چیزها رو...!

سوری

سلام...مردا همش از ما میپرسن چرا شما اینقدر توت فرنگی دوست دارین؟! جوابش دست شماست........

مهدیه

خداییش خیلی از میوه ها اینطوریند. واسه من اوج استیصال در مقابل اناره

مریم عباسی

عزیزم برای تشکراز نوشتهایت نه فکرم نه دستم یاری نمیکنند نمیدانم جطور بگویم ممنونم واقعا در وصف توت فرنگی زیبا نوشته ای