بزمِ غزل...1

بیا بیا که مرا با تو ماجرایی هست
بگوی اگر گنهی رفت و گر خطایی هست
.
روا بوَد که چنین بی‌حساب دل ببری؟
مکن! که مظلمه خلق را جزایی هست
.
هزار نوبت اگر خاطرم بشورانی
از این طرف که منم هم‌چنان صفایی هست

سعدی


پ.ن:
 1. این بزم غزل، خاصه سعدی‌خوانی‌های این شب‎‌هام، به پیشواز اردیبهشت است. چند صباحی تحمّل بفرمایید هوای عاشقی از سرم به در می‌شود؛ اردیبهشت که بیاید و برود!

2. مرا مگوی نصیحت! که پارسایی و عشق... دو خصلت‌اند که با یکدگر نیامیزند!

 

/ 2 نظر / 17 بازدید
فتون

غزل سعدي سعدي غزل بهار همه چيزش بوي عاشقي مي‌دهد! انگار طبيعت مست مي‌شود

ماهتابا! تو و دارایی و عیشت، خوش باش من و تنهایی و بی پا و سری؛ خوشبختم