"بار دیگر شهری که دوست می‌داشتم"

وقتی حتی تدوین پروپوزال و دفاع عن‌قریبش هم دلیل نمی‌شود من اردیبهشت شیراز را از دست بدهم.

 

پ.ن: بده ساقی می باقی که در جنت نخواهی یافت/ کنارِ آب رکن‌آباد و گل‌گشت مصلی را

/ 6 نظر / 11 بازدید
رها

«سفرت به خیر اما تو و دوستی، خدا را چو از این کوير وحشت به سلامتی گذشتی، به شکوفه‌ها، به باران، / برسان سلام ما را»

طلبه ضد

امان از بی شهری. امان از بی هویتی.. که حتا شهری نباشد که خودت را آنجایی بدانی که روزی شبی دلت بگیرد و آنجا بروی..

مهدیه

خوش بگذره مریم بانو. سلام منو به مامان و بابا برسون. دلم کلی بهار نارنج میخواد!

یار مهربان

کنون که می‌دمد از بوستان نسیم بهشت من و شراب فرح بخش و یار حورسرشت گدا چرا نزند لاف سلطنت امروز که خیمه سایه ابر است و بزمگه لب کشت چمن حکایت اردیبهشت می‌گوید نه عاقل است که نسیه خرید و نقد بهشت به می عمارت دل کن که این جهان خراب بر آن سر است که از خاک ما بسازد خشت وفا مجوی ز دشمن که پرتوی ندهد چو شمع صومعه افروزی از چراغ کنشت مکن به نامه سیاهی ملامت من مست که آگه است که تقدیر بر سرش چه نوشت قدم دریغ مدار از جنازه حافظ که گر چه غرق گناه است می‌رود به بهشت

یار مهربان

همی‌رویم به شیراز با عنایت بخت زهی رفیق که بختم به همرهی آورد

یار مهربان

هوای منزل یار آب زندگانی ماست صبا بیار نسیمی ز خاک شیرازم