شهیدمون

مهسا عنوان ایمیل امروزش که دوباره دو تا از مصاحبه‌ها را برایم فرستاده گذاشته «شهیدمون». دلم می‌لرزد. مهسا راست می‌گوید تو مالِ مایی. شهیدِ مایی. توی همین دانشکده‌ای که ما درس می‌خوانیم بوده‌ای. همین‌جا نفس کشیده‌ای. ما هم مالِ تو هستیم؟! ماها را هم خواهر برادرهای خودت به حساب می‌آوری؟! هم دانشکده‌ای‌های خودت؟! بعد، توی آن «روزِ نزدیک»1، که به شماها اجازه شفاعت می‌دهند، که می‌توانی «سبعین من اهل بیته»2 را شفاعت کنی، ما هم ممکن است توی لیستِ هفتادنفره تو باشیم؟! اهلِ تو باشیم؟! می‌شود یعنی؟!

1.یوم الازفه
2. یشفع الشهید سبعین من اهل بیته

پ.ن: مطلب مالِ قبل‌ترهاست، به بهانه سال‌گرد شهادت‌تان گذاشتمش این‌جا؛ آقای محمدسعید یزدان‌پرست! که بگویم یادت من را فراموش نشده.

/ 5 نظر / 12 بازدید

delam havaye ased mortezaro kard havaye akse sare khakesh havaye negahe ajibesh

لایبر

بابا صیاد دلم! نيستي كه ببيني اينجا عجب آشفته بازاري شده ...براي آنکه اول ببازي و سپس بسازي فرصت نيست.. تنها براي شناختن و ساختن اندك فرصتي باقيست! ميان فراق و اشتياق بايد يكي را برگزيد.. عصر, عصر سيب و فريب, رنگ و نيرنگ, ماه و نگاه,آه و گناه, لذت و حسرت, هجرت و عادت, عابر و مسافر, تفال و تحمل است!...و من شده ام عابري از كوچه, پس كوچه هاي مه الود ابهام.. مرا درياب! 21 فروردین شهادتت مبارک...من هم فقط خواستم بگویم که یادت من را فراموش نشده...

مهربان

كاش ما هم جز ليست باشيم هرچند دانشكده ما چسبيده بود به دانشكده شما موقع شهادتت دانشجو بودم و حال بهار كه يادم مي افتد ....

سیمین

بسم الحی. سلام عزیزم حدود یه ماهه اتفاقی باروح لطیفت آشناشدم واقعا حظ کردم روزی چندبار به وبلاگت سرزدم تازه بااشتیاق به شاگردام ودوستام معرفیت کردم آخه اشتراکات زیادی بین خودم وشمامیبینم هم مث شماملطوف خدام وحافظ قرآنش هم تقریبا همسن شما هم عاشق نوشتن البته نه به توانایی شما.... محتاج دعاتم وامیددارم به لبیکت به رابطه خواهرانه

رقیه کهن

سلام مریم جان می خواستم مطالبی در مورد بهار نارنج جستجو کنم. که اتفاقی خوردم به وبلاگت. بعد از خوندن چند تا از پستات دیدم همون مریم خودمونی. خیلی خوشحال شدم. واقعا نوشته هات زیباست و به دل می شینه. امیدوارم همیشه موفق و شاد باشی.