و لباس التّقوی

با این لباس‌های چرکِ زندان، مهمانی راهم بدهند هم باید یک گوشه‌کناری خودم را سی روز گم و گور کنم که آدم حسابی‌ها نبینندم با این سر و وضع. ولی حیف که همه عشق این مهمانی به این است که توش پر آدم‌حسابی‌ست. توش می‌شود با آدم حسابی‌ها رفیق شد.رفاقت‌های عمری. چه بکنم من با این لباس‌ها؟! لباس فاخرِ مجلسی بخرم؟! با کدام پول؟ کدام مایه؟! اصلاً با همین لباس‌ها می‌آیم. همینی که هست. می‌خواستی دعوت نکنی. پر رو شده‌ام، نه؟! پررو بودم؛ انا الّذی علی سیّده اجتری. می‌خواهی بروم وسط مجلس، داد بزنم که من از زندان فرار کرده‌ام و  برای سی روز آمده‌ام مهمانی، این هم لباس‌های زندانم؟! نه، خوب نیست. تازه، غریبه‌ها چه می‌گویند؟! من همیشه حساب آبروی تو را کرده‌ام که داد نزده‌ام وضعم را. بیا و آقایی کن و تا مهمانی شروع نشده، خودت یک کاری بکن برایم که «از زندان، موی پالیده و جامه‌ی شوخگن و عالمی اندوه و خجلت توان آورد. مرا بشوی و خلعت فرست و مپرس.»1



1. خواجه عبدالله انصاری

/ 52 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بي نام

سلام. خيلي حيف شد كه در اين ماه كه بسيار به نوشته هاي شما اميد داشتيم و محتاج بوديم ما را از خواندن و نوشيدنشان! محروم كرديد. مادر و دختر با هم اعتصاب كرديد ناگهان!؟ [لبخند] موفق باشيد.

بی می ناب زیستن نتوانم.

تا که چشمم باز شد دیدم که یارم رفته است ...

مينا

سلام عيد بزرگ فطر مبارك و عباداتتون مورد قبول درگاه احديت. با ياري خدا، زين پس در "رواق" خواهم نوشت. لطفا همراهيم كنيد.

24

تصور کن بهاری را که از دست تو خواهد رفت... خم گیسوی یاری را که از دست تو خواهد رفت...

سما

سلام مریم جان خوبی؟ کجایی ؟ آدم به خاطر یک بی نماز که در مسجد و نمی بنده!

م.ص

سلام باغ بهار نارنج ما بي خزان! پس كجاست باغبونش؟نگرانيم بانو!كوه طور هم رفته بودي وقت برگشتنت بود!!

م.ص

سلام باغ بهار نارنج ما بي خزان! پس كجاست باغبونش؟نگرانيم بانو!كوه طور هم رفته بودي وقت برگشتنت بود!!

تسنیم (خراباتی)

آبجی کجائی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

سمیه

مریم جان غیبتت دارد کبری می شود برای ما[نگران]