ناز قدم‌های حضرت بانو (س)

با همین چشم‌های خود دیدم، زیر باران بی‌امان بانو!
درحرم قطره قطره می‌افتاد آسمان روی آسمان بانو

صورتم قطره قطره حس کرده است چادرت خیس می‌شود اما
به خدا گریه‌های من گاهی دستِ من نیست مهربان بانو

گم شده خاطرات کودکی‌ام گریه گریه در ازدحام حرم
باز هم آمدم که گم بشوم من همان کودکم همان، بانو

باز هم مثل کودکی هر سو می‌دوم در رواق تو در تو
دفترم دشت و واژه‌ها آهو ... گفتم آهو و ناگهان بانو ...

شاعری در قطار قم - مشهد چای می‌خورد و زیر لب می‌گفت:
شک ندارم که زندگی یعنی، طعم سوهان و زعفران بانو

شعر از دست واژه‌ها خسته است بغض راه گلوم را بسته است
بغض یعنی که حرف‌هایم را از نگاهم خودت بخوان بانو

این غزل گریه‌ها که می‌بینی آن شعر است، شعر آیینی
زنده‌ام با همین جهان‌بینی، ای جهان من ای جهان‌بانو!

کوچه در کوچه قم دیار من است شهر ایل من و تبار من است
زادگاه من و مزار من است، مرگ یک روز بی‌گمان...

 

پ.ن: باز هم قشنگ‌تر از شعر سید حمیدرضای برقعی پیدا نکردم برای ابراز ارادت به حضرت کریمه (س) توی زادروزشان.

/ 4 نظر / 20 بازدید
زهرا

سلام مریم جان، روزت مبارک گل دختر[لبخند]

م

... به کوچه کوچه دل وزید عطر فاطمه ... ... همه گویید صل علی آل محمّد ... الّلهمَ صلّ علی محمّدٍ و آل محمّدٍ و عجّل فرجهم ... [گل]

نجوا

خیلی زیبا. ممنون. عید و روزت با تأخیر مبارک[گل] البته این روزها ایامِ خوش است و مبارک.

مامانیت

سلام عزیزم : امسال هم روز میلاد کریمه اهل بیت برای همه دختران محل و فامیل جشن گرفتم اما باز هم تو نبودی روزت مبارک عزیزم[گل] زیر سایه گل دختر امام موسی کاظم باشی همیشه.