حضرتِ‌ ثامنِ ‌ضامن

خیال کن که غزالم
بیا و
ضامنِ من شو
بیا
که آتشِ صیاد از زبانه بیفتد

الا غریبِ‌ خراسان
رضا مشو که بمیرد
اگر که مرغکِ زاری
از آشیانه بیفتد
...
از اسب افتاده‌ام آقا، از اصل که نیفتاده‌ام. دستم را نمی‌گیرید؟

/ 1 نظر / 14 بازدید
م

سبحانک یا قدوس تعالیت یا سلام ..................................................... خیز تا از در میخانه گشادی طلبیم بر ره دوست نشینیم و مرادی طلبیم زاد راه حرم وصل نداریم مگر به گدایی ز در میکده زادی طلبیم اشک آلوده ما گرچه روان است ولی به رسالت سوی او پاک نهادی طلبیم لذت داغ غمت بر دل ما باد حرام اگر از جور غم عشق تو دادی طلبیم نقطه خال تو بر لوح بصر نتوان زد مگر از مردمک دیده مدادی طلبیم عشوه ای از لب شیرین تو دل خواست به جان به شکر خنده لبت گفت مزادی طلبیم تا بود نسخه عطری دل سودا زده را از خط غالیه سای تو سودای طلبیم چون غمت را نتوان یافت مگر در دل شاد ما به امید غمت خاطر شادی طلبیم بر در مدرسه تا چند نشینی حافظ خیز تا از در میخانه گشادی طلبیم [گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل]