آگهی

لطفاً بنویسید:

یک آقایی بیاید همه کبوترانگی‌های دل من را دانه بریزد،
یک آقایی بیاید همه آهوانگی‌های دل من را ضامن بشود،
یک اقایی بیاید دست‌های من را به پنجره فولاد گره بزند.
یک آقایی بیاید من را یک جرعه از سقاخانه بنوشاند.
یک آقایی بیاید توی ایوان مقصوره‌اش من را یک طلوع، مهمان کند.
یک آقایی بیاید دل من را که دارد از دوری‌اش می‌ترکد، زودتر مرهم بزند
.
.
.
یک آقایی که آقای هشتم باشد.

 

پ.ن: دلم پوسید از دوری‌تان آقا. دارد یک سال می‌شود. چه بکنم ها؟!. قبلاًها، مهمان‌دوست‌تر بودید!

/ 3 نظر / 21 بازدید
قاصدک بارون

رفتنی شدی خبرم کن با هم برویم که من هم ناجور هوایی شده ام. اصلا اینجا آگهی می زنیم که یکی لطفا بیاید دعوتمان کند. یکی که آقای هشتم باشد.

م

سلام علیکم خانم دکتر عزیز از مشهد براتون کامنت می‌ذارم الان از حماعت مغرب مسجد گوهرشاد برگشتیم جاتون سبز و خرم خیلی یاد می کنم دوستان مجازی حقیقت جو رو شما هم که از گلای سرسبدید همراه و تالی تلو همیشگی قرآن و عترت خدا حفظتون کنه عزیز! قدم رو چشم وقتتون اجازه می ده بلیط رزو کنیم براتون ... ................................................. ... اللهم اشرکهم فی صالح دعآئی و زیارتی لمشهد حجتک و و لیک و اشرکنی فی صالح ادعیتهم برحمتک یا ارحم الراحمین و بلغ ولیک منهم السلام و السلام علیک و رحمت الله و برکاته ... [گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل]

حسین کاشانی

تا ز معشوق نباشد كششي سعي عاشق بيچاره به جايي نرسد! و گفته‌اند: تو مپندار که مجنون سر خود مجنون گشت از سمک تا به سُهایش کشش لیلا برد و باز هم گفته اند كه اشتياق ما به شما بيشتر است از اشتياق شما به ما! آدم وقتي زيارت آخر را مي‌كند و از حرم مي‌آيد بيرون دوباره دل‌اش تنگ مي‌شود!