مادری دوباره

به خیلی‎ها گفته‌ام که من اول شما را پسندیدم، بعد مصطفی را. اولین بار نبود که با مادری توی همین موضوع به گفت‌وگو می‎نشستم. اما راستش کمتر پیش آمده بود کسی آن‌همه متواضعانه و بزرگ‌وارانه توی این موضع حرف بزند. کسی این بار نیامده بود کالایی بپسندد و ببرد.  نیامده بود از بالا من را ورانداز کند. نیامده بود کرامات و کمالات پسرش را به رخ من بکشد. آمده بود با هم آشنا بشویم چون پسرش این‌جا نبود، من را دورادور و ندیده خواسته بود. آمده بود چون من هم خواسته بودم پیش از هر کسی مادرش را ببینم. بعد آن‌همه تجربه، دانسته بودم «اخلاق و سبکِ رفتار» را حتی پسرها، بیش از هر کسی – ناخواسته- از مادرشان یاد می‎گیرند، ارث می‎برند انگار.

به خیلی‌ها گفته‌ام آن بار اول که زیر درخت‎های چنار قدم زدیم و حرف زدیم، که مصطفی این‌جا نبود و فقط خیال و تصور چند خط نوشته‌اش با من بود، فکر کردم اگر پسرتان هم به شما رفته باشد، اگر شبیه شما باشد، این بار دیگر از جواب «بله» گریزی نیست. و آخرش هم همان شد. تا آخرین لحظه‎های تصمیم‎گیری، شما هم ناخودآگاه توی معادلات من بودید. مهربانی‎ها و لطف و تواضع مثال‎زدنی‌تان، خیلی از مجهول‌های معادله را معلوم می‎کرد.

حالا هنوز هم هر بار کنار شما هستم وکنار آقای «پدر»، فکر می‎کنم چه‌قدر باورم شده که شما خانواده‌ی من هستید. چه‌قدر از بودن کنار شما آرامم؛ انگار سال‎هاست می‎شناسم‌تان. چه‌قدر زبانِ هم را می‌فهمیم و چه‌قدر وقتی از عزیزترین داشته‌ی مشترک‌مان حرف می‎زنیم، چشم‌های هر دوی‎مان برق می‎زند.

الحمدلله برای نعمتِ «این‌همه خوب‌بودن»‌تان

روزتان مبارک که مادر دوباره‌ای هستید برای من

 با ارادت، با مهر، با احترام

مریم

 

نوشته شد در دسته‌ی «و امّا بنعمه ربّک فحدّث».

/ 12 نظر / 62 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهربانوی پاییزی

خدابرای هم حفظتان کند...... شکفتن بهارنارنج هایتان تبریک مریم بانو.... خداخیرشان دهد باعث شادی دلمان شدند.

مینا

سلام بر مریم بانو[گل] "الحمدلله"... سلامت، پاینده و خوشبخت باشید و بمانید[گل] التماس دعا.

محبوب حبیب

سلااام مریم خانووم. خیلی خیلی عاااالی بود. خدا واسه هم حفظتون کنه

مسافر

چه این جور نوشته ها حا منو "خوب "می کنه اینکه یکی نعمتی داره از نوع "خوب" ش و نعمت "خوب" ش رو شکر می کنه و شکرش به زبونش میاد و به طرف هم میگه که بابت "شما" "خوبم" بابت "شما" شاکر آقا مصطفی نظر شما هم به دل نشست با هم باشین تا اون بالا بالاها ان شاءالله در پناه خدا [گل][قلب]

الدوز

خدا رو شکر

لایبر

سلامی چو بوی خوش مهربانی ان شاء الله نعم العون باشید برای هم در طاعت خدا مثل همیشه ...مثل بهار... مثل مهر... چه حس خوبی میده نوشته هاتون مریم بانو ان شاء الله که روزی برای پسرت زیر درخت بهارنارنج در یکی از روزهای خوب خدا ... با ریحانه ای مثل خود قدم بزنی و بگویی و بگویی... اللهم ارزقنا ... راستی برا مجردا دعا کنید تو خلوتای سبز دعاهای دونفریتون

نجوا

چه خووب. سایه شون بر سرتون مستدام باد...

مادرت

سلام عزیزم خداقوت[گل] حسودیمون شد دختر جان[شوخی]

خودمِ خودم

کاش قبل از ازدواجم این متن رو خونده بودم...

مسیر

[گل]خدا همه تان را در پناه خودش نگه دارد و گسترش دهاد!