درد نانوشتنی

"بعضی تجربه ها هستند که نمی‌شود در موردشان نوشت. هر چقدر هم که نویسنده‌ی چیره دستی باشی نمی‌توانی آن را بنویسی. بی‌شک همه‌ی آدم‌ها و همه‌ی اشیا برای خودشان سرنوشتی دارند و سرنوشت درد هم نوشته نشدن است. درد را نمی‌شود نوشت، کلمه و درد انگار از روز اول مسیرشان را از هم جدا کرده باشند و با هم  قرار  گذاشته باشند که تا روز آخر به هم نرسند، مسیرشان از هم جدا افتاده. به گمانم  دردها برای همین هست که همیشه ماندگار مانده‌اند و حتی گذشت روزها و ثانیه‌ها و دقیقه‌ها هم نتوانسته ذره‌ای از اندوه دردهای واقعی بکاهد. کلمه‌ی مقدسی وجود دارد که با نوشتنتش تمامی اندوه‌ها از بین خواهند رفت. بالاخره روزی برگزیده‌ای خواهد آمد و تمام دردها را با کلمه‌ای مقدس خواهد نوشت. مطمئنم".


(حسین جعفریان-کلکاپیس)

/ 12 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رها

الهی بی درد نشی ... [گل]

رها

درد اگه مثل درد کرم ابریشم حین بیرون اومدن از پیله اش باشه مقدس ه اما اگه آخر دردی بال در نیاری بدون که اون ارزش تحمل کردن نداشته..

رها

مثل درد انتظار...

فاسین

http://hazerenajva.persianblog.ir/post/12/

مريم

لايك براي اون جوابي كه به كامنت "به قدر وسع بکوشم" داديد

رها

کریما! گرفتار آن دردم که تو درمان آنی بنده آن ثنایم که تو سزای آنی من در تو چه دانم؟ تو دانی!تو آنی که گفتی من آنم!آنی

خلوت دل

دردم از یار است و درمان نیز هم ..

نیما

حسین جعفریان را سه چهار سالیه که می شناسم، (از نوشته هاش و وبلاگاش که یکی یکی می فرستدشون هوا!!) آدم خاصیه! خاص و حساس. یه زمانی با هم خیلی بحث داشتیم. اما خیلی وقتیه که خبری ازش ندارم... برام جالب بود که شما هم نوشته هاش رو می خوندید.

سناء

چه قشنگ![قلب] ممنون که اینجا یادش کردید.