عمه‌ات هست به جای همه‌ی مادرها

شیخ عباس قمی توی نفس‌المهمومش گفته است: «من به مأخذی دست نیافتم که دال بر آمدن لیلا به کربلا باشد». بهتر هم که سندی نیست. لااقل دل آدم ذره‌ای خوش می‌شود به این‌که مادرش نیامده بود. همان چند کلمه‌ از «رباب» هم که توی مقاتل آمده قلب آدم را آتش می‌زند. حجم مصیبت امام هم عظیم‌تر بود اگر لیلا توی خیام حاضر بود. اگر چشم‌های نگرانش عرصه‌ی قتال را می‌پایید. و اگر راست گفته‌ باشند راوی‌ها که «فقطعوه بالسیوف ارباً ارباً» باید دعا کرد این‌ وصف‌ها را مادر نشنیده باشد. همان «علی الدنیا بعدک العفا» گفتنِ پدر بس است برای تصور سنگینی مصیبت «علی». همان گذاشتن صورت روی صورت علی...

توی آن صحرا، بانویی اما بود که بلد بود بار مصیبت همه‌ی مادرها را یک‌تنه به دوش بکشد. سیدابن طاووس از راوی نقل می‎کند که بعد شهادت علی، بانویی از خیمه‌ها بیرون آمد در حالی‌که داشت صدا می‎زد: «یا حبیباه!‌ یا بن اخاه!»... 2 


1. مادرت نیست اگر مادر سقا هم نیست/ عمه‌ات هست به جای همه‌ی مادرها (از مرثیه‌ی سوزناک علی اکبر لطیفیان).

2. و خرجت زینب بنت علی تنادی یا حبیباه! یابن اخاه!... و جاءت فاکبت علیه، فجاء الحسین فاخذها و ردها الی النساء. 

/ 12 نظر / 94 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علیرضا توحیدی

من اومدم اینجا برای اینکه از اون پست های خوبتون از حضرت ابالفضل بخونم ... منتظریم هنوز خانم روستا :)

گاندلف

سلام بانو حضرت علی اکبر مصیبتش واقعا فرق دارد. من معمولا عصرهای عاشورا اصلا سمت روضه ابی عبدالله یا قمر بنی هاشم نمیروم.در مقتل.فقط روضه علی اکبر آدم را آرام میکند انگار.. راستی، این را چند روز پیش نوشتم.وقت کردی بخوان http://zrd.persianblog.ir/post/299/

موسویان

قرانی میشویم وقتی بوی این بهار نارنج به چشم ! ما می وزد! که ... خوب ان است که انسان را یاد خدا بندازد. این چند تا پست اخر را خوندم این عمر سعد جالب بود برام که خودم هم این روزها در موردش مطالعه داشتم بعد از خودم دلم برای این جور ادمها میسوزد حسین از اب میگذرد اما از ابرو نه یزید بی ابرویی را به جان میخرد و به انچه میخواهد میرسد اما عمر سعد هم خدا را میخواهد هم خرما هم اخرت هم دنیا هم اب میخواهد هم ابرو هم حسین را راضی نگه دارد هم یزید هم قدرت هم عاقبت بخیری و در اخر به هیچکدام نمیرسد راستش ماها نه جرات و اراده حسینی شدن واقعی! را داریم نه قدرت و ابزار یزید شدن اما درون ما یک عمر سعد هست که باید ازش ترسید! از کجا معلوم که راه عمر سعد را انتخاب نمیکردیم یا اصلا شاید انتخاب کردیم!

مشکاة

مریم جان سلام و اعظم الله اجورنا و اجورکم...مدتیه که نوشته های خوبت رو میخونم...خیلی خوب مینویسی بانو....قلمت همیشه پرتوان در مورد این یادداشتت هم، کتاب پدر-عشق-پسر نوشته اقای شجاعی این داستان رو خیلی خییلی جانسوز و زیبا توصیف کردن...سالها پیش خوندمش... یا علی.

بشری

امام حسین همه این لحظات را انتخاب کرده بودند از قبل از ازل. توصیفات مقاتل شاید برای این است فقط کمی و نه بیشتر تصور کنیم آن لحظه های سخت را. امام ما انتخابش را کرده بود. و هروقت روضه ای می شنوم که مکشوف است و بندبند دلم پاره می شود فقط بر زبانم جاری می شود: آجرک الله یا صاحب الزمان که خون می گریید در مصیبت جد شهیدتان آجرک الله یا صاحب الزمان...

صاحبدل

خیز از جا آبرویم را بخر... عمه را از بین نامحرم ببر...

مامان آلا

یکی بود ... یکی نبود ... هایتان را خواندم، مسیر عزیز آدرس داده بود، خدا خیرش بدهد خدا به شما مریم جان روستا هم خیر بدهد که اینقدر زیبا و خوب و پرمحتوا و ... می نویسید.... قبول باشد ... ذخیره آخرت باشد ان شالله خیلی خیلی خوشحال شدم که بوی بهار نارنج به من هم رسید ... الهی شکرت

موسویان

فیس بوک هم مینویسید؟

نجوا

باز هم شکر کنار من و تو، مادر نیست... اين شعر هم از اون شعرهای خوب بود. متن رو كه ميخونم، همون اول ها، هی اين مصرع مرورم ميشه