و خدای تو را شکر

یکی دو ساعت می‌شد که مهمان‌ها رفته بودند، خواب به چشم‌‎هام نمی‌آمد. آشپزخانه پر از ظرف‌های نشسته بود، چند تا از بادکنک‌های آبی هنوز لابد توی هال جا خوش کرده بودند و گل‌های زنبق و آلسترومریا و شمع‌های آبی ... خانه‌ی‎ کوچک‎مان چه شاد شده بود. صدای ریتم منظم نفس‌های تو می‎آمد؛ نزدیک گوشم. تازه خوابت برده بود؛ مثل یک پسربچه‌ی معصوم و آرام. نگاهت کردم توی تاریکی و فکر کردم چرا جشن نگیرم سی و دو سالگی‌ات را وقتی هنوز یادم هست بی‌ موسیقیِ آرامِ نفس‌های تو، زندگی‌ام چه ملال‌آور بود.

/ 13 نظر / 73 بازدید
نمایش نظرات قبلی
باغ گمشده

سلام ممکنه خواهش کنم اگر به فضای مجازی و شبکه های اجتماعی دسترسی بیشتری دارد والپیپرهای و احادیث باغ گمشده را نشر دهید؟

میم عین میم

سی دو سالگی برای مردها یا حداقل من سال بی خود و بی خاصیتی است. مردی که دیگر نه شور و انرژی جوانیش را داره و نه آنچنان داشته ای که دل خوش به بودنش باقی عمرش را سپری کند. سی و دو سالگی اما میتواند سال های خوشی باشد با داشتن یک یار و رفیق دوست داشتنی که میدانی تنها داشته ی با ارزش زندگی ات هست و میتوانی امروز و باقی عمرت را با خوشی و آرامش با او سپری کنی. من از آن دسته ی خوشبخت ها هستم و این خیلی شیرین است. شیرین تر از عسل...

مامان باران

سلام. انشاله جشن تولد صدوبیست سالگی هر دویتان....

پوران

دیر رسیدم ولی خیلی خیلی مبارکه

سمیه م

جمله ی آخر چه دلنشین بود :) مبارک باشه ان شالله.

سهیل

و ما هم بواسطه همین سی دو سالگی خدا را شاکریم و به شما و به آقای یار تبریک میگوییم تبریک دست خالی ما را هم با سخاوت بی حدتان بپذیرید لطفا [گل][گل]

heiran

سلام تولدشون مبارک باشه ان شاالله سالیان سال با عشق روزافزون کنار هم زندگی کنید :)

م.ش

بسیار بر شما و ایشان مبارک...