دست گره‌گشای تو

زرشک‌مان تمام شده، قوطی کوچک زعفران هم دارد خالی می‌شود. دانه‌های آخر آلو را هم چند روز پیش توی غذا ریختم. دو سه تا خشک‌باریِ خوب دور و برمان هست اما دست دلم نمی‌رود این چند قلم را از این‌جا بخرم. پارسال اولین بسته‌های زرشک و آلو و زعفران مصرفیِ خانه‌ی نو را از فروشگاه مجتهدی خریدیم. همان نزدیکی‌های باب‌الجواد ... از شما که پنهان نیست حضرت سلطان؛ آب و رنگ و طعم غذا بهانه است، آب و رنگ دل‌مان تمام شده؛ آن‌ها را هم توی این مملکت، فقط می‌‎شود از دستِ شما گرفت؛ وقتِ زیارت‌های سحر رجبیه.

/ 17 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
باران

سلام مریم بانوی مهربانی ها ....هرچند جواب پیام حقیرندادید وحتما دلیلی داشت ...اما بنده ازخواندن ناخوانده های ناب دل شما مسرورم مبشوم گاها ودلم پرمیکشد به رهایی ازخود...خوشابحالتان وخوشا بحال اقا که یاری چون شمادارد که عشق میکند مزه های زندگیش طعم نفس های دیار یاربدهد ..رفتیددرحرم امن بیاد همه ی ازقافله جامانده ها هم زیارت کنید ...درپناه او وبا او

..

آخ آخ آخ

کوثر

سلام فقط بهانه است برای پابوس امام رئوف که هر چه دادیم از دست گره گشای اوست... ان شاءالله به زودی زود زیارت حرم شریفشان

مینا

جای شما خالی بود هفته ی گذشته... "ان شاءالله" هر چه زودتر مشرّف بشید و به ما هم خبر بدین تا زیارتتون کنیم مریم بانو... پاینده باشید[گل]

م

نوشته هاتون دل آدم رو نرم میکنه.

سحر

سلام قشنگ می نویسی دوستم منم یه وبلاگ دارم. خوشحال میشم اگه بهش سر بزنی asheghaneha94.mihanblog.ir

خانوم الف

سلام مریم خانوم انشالله به زودی امین الله وسط صحن انقلاب رو به روی پنجره فولاد نصیبتون بشه

!

نقیضه متن توسط یکی از دوستانم: http://shivazad.ir/post/%D9%84%D8%B7%D9%81%D8%A7

مرضیه

سلام..چقدر حوب مینویسید..قلمتون پایا و پر خیر