مهربان‌ترینم...

هر بار فکر می‌کنم این حالِ غریبِ محرم‌هام، این بی‌قراری، این همه حزن، این عشق از کجاست، به تو می‌رسم. بعد فکر می‌کنم چند سالی هست محرّم‌ها کنارت نبوده‌ام که به پات بیفتم، که دست‌هات را ببوسم، که بگویم: این حسین‌حسین گفتن را تو یادم دادی. من محرّم‌ها، وسطِ گریه‌های عاشوراییِ تو، بزرگ شدم. وقت‌هایی که چادرِ سیاهت را روی صورتت می‌کشیدی، شانه‌هات می‌لرزید و من هاج و واج تماشات می‌کردم. من این لرزشِ دل و این بغضِ گلو و این چشمِ پر آب، وقتی اسمِ «حسین» می‌آید را از تو دارم. این حالِ غریبِ محرم‌هام یادگار توست. حالا مهربان‌ترین! عزیزترین! خودت بگو من چه باید بکنم که همین یک حق‌ت را ادا کنم؟!

.

/ 6 نظر / 12 بازدید
مامانیت

" یا حسین"

بی می ناب زیستن نتوانم.

در نظربازی ما بی‌خبران حیرانند من چنینم که نمودم دگر ایشان دانند عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی عشق داند که در این دایره سرگردانند جلوه گاه رخ او دیده من تنها نیست ماه و خورشید همین آینه می‌گردانند عهد ما با لب شیرین دهنان بست خدا ما همه بنده و این قوم خداوندانند مفلسانیم و هوای می و مطرب داریم آه اگر خرقه پشمین به گرو نستانند وصل خورشید به شبپره اعمی نرسد که در آن آینه صاحب نظران حیرانند لاف عشق و گله از یار زهی لاف دروغ عشقبازان چنین مستحق هجرانند مگرم چشم سیاه تو بیاموزد کار ور نه مستوری و مستی همه کس نتوانند گر به نزهتگه ارواح برد بوی تو باد عقل و جان گوهر هستی به نثار افشانند زاهد ار رندی حافظ نکند فهم چه شد دیو بگریزد از آن قوم که قرآن خوانند گر شوند آگه از اندیشه ما مغبچگان بعد از این خرقه صوفی به گرو نستانند

مينا

چقدر به دل مي نشيند حرف هايتان، چونان هميشه... التماس دعا لطفا.

سمیه م

وای چه کامنتی از طرف مادرتون... اشکام جاری شد انگار... منم همینو میگم یا حسین...

وحید

سلام خیلی خوشحال شدم دوباره می نویسید!