ما یتیم‌های بی‌امام

این دعای «اللهم کن لولیک» دعای عجیبی‌ست. آدم را دچار این تصور می‌کند که شما هستید و زنده هستید و آن‌قدر عزیز هستید که باید روزی چندبار دعایتان کرد و شما را به خدا سپرد: «خدایا مراقبش باش! یاری‌اش کن! هوایش را داشته باش!...»1. تازگی‌ها اما اگر حواسم جمع باشد، با خواندنش مشکل پیدا می‎کنم، بس که درونم را به چالش می‎کشد؛ اگر او واقعاً زنده است من چرا نشسته‌ام؟ آن منِ‌ ملامت‌گرم بیدار می‎شود و حس یک آدم نشسته‎ی بی‎خاصیت را پیدا می‌کنم که فقط بلد است برای امامش دعا کند؛ خدایا مراقبش باش،‌ هوایش را داشته باش... حرفم شبیه حرف بنی‌اسرائیل می‎شود وقتی به موسی می‎گفتند: "تو و خدایت بروید بجنگید، ما همین‌جا نشسته‌ایم".یکی از همان‌هایی که قرآن مدام با اسم «خوالف» و «قاعدین» سرزنش‌شان می‌کند،؛ با لحن توبیخ و طعنه3 ... زود می‎گذرم از روی عبارت‌های دعا که این‌ها یادم نیاید.

 اگر تو زنده هستی و واقعاً قرار است یک روز برگردی حال ما نباید این باشد و اگر نیستی پس تکلیف آن‌همه دلیل و حجت عقل و نقل چه می‌شود؟ اگر آن همه دلیل و حجت راست است،‌ پس ما چرا نشسته‌ایم؟ چرا حال آدم‌هایی را نداریم که عزیزشان اسیر است،‌ در بند است، غایب است؟ چرا به نبودنت این‌همه عادت کرده‌ایم؟ چرا حتی دعا برای آمدنت عادت‌مان شده؛ محض ثواب می‎خوانیمش.  

مریم پیامک زده که امشب قرار است تا صبح توی خانه‌شان چهارده هزاربار «امن یجیب» بخوانند. فکر خوبی‌ست. به مصطفی بگویم تا صبح بنشینیم و امن‌یجیب بخوانیم. یک‌بار در سال هم که شده مثل آدم‌هایی بشویم که از نبودن تو مستأصل شده‌اند. بیچاره شده‌اند. که از اضطرار تو طاقت‌شان تمام شده. یک شب هم که شده باور کنیم دنیا بدون تو،‌ جای زندگی نیست. به خدا التماس کنیم شاید راضی بشود و به ما برت گرداند یا دلش به حال ما بسوزد؛ ‌به حال یتیم‌های بی‎امامی که سالی یک‌بار یادشان می‎آید آدم بی‎ امام چقدر یتیم می‎شود.4

 

1. اللهم کن لولیک ولیاً و حافظاً و... ناصراً و ...

2. فاذهب انت و ربک فقاتلا انا هاهنا قاعدون. سوره مائده/ آیه 24

3. آیه‌های سوره توبه توی این لحن سرزنش و هشدار و توبیخ و رو کردن نفاق‌های درونی، آدم را بیچاره می‌کند.

4. امام حسن عسکری از پدرش و ایشان و از پدرانشان روایتی دارند که با این جمله شروع می‌شود؛‌ »ناگوارتر از یتیمی فرد از ‌پدر و مادر،‌ یتیمی آن کسی است که از امامش دور افتاده و توان وصول به او را ندارد ... ». (الاحتجاج/ ج 1/ ص 66)

/ 22 نظر / 38 بازدید
نمایش نظرات قبلی
معصومه

« تازگی‌ها اما اگر حواسم جمع باشد، با خواندنش مشکل پیدا می‎کنم، بس که درونم را به چالش می‎کشد؛ اگر او واقعاً زنده است من چرا نشسته‌ام؟ آن منِ‌ ملامت‌گرم بیدار می‎شود و حس یک آدم نشسته‎ی بی‎خاصیت را پیدا می‌کنم که فقط بلد است برای امامش دعا کند؛ خدایا مراقبش باش،‌ هوایش را داشته باش... حرفم شبیه حرف بنی‌اسرائیل می‎شود وقتی به موسی می‎گفتند: "تو و خدایت بروید بجنگید، ما همین‌جا نشسته‌ایم".» این مطلب شما رزق من بود. چون یکی دو هفته ست تو همین فکرها هستم. که چرا هربار میخوام با ایشون ارتباط برقرار کنم خیلی موفق نیستم و شرمندگی منتظر نبودن و کاری نکردن مانع میشه... باید مضطر بشیم.

فاطمه

ما هم البته با اجازه از وبلاگمان لينك داديم به وبلاگتان

احسان

شاید نظر من ارزش به نمایش در اومدن نداشت یا اینکه چیز بدی نوشته بودم به هرحال با اجازتون گاهی میام و دل نوشته هاتون رو میخونم و لذت می برم اما دیگه مزاحمتون نمیشم و نظری نمینویسم قلمتون روشن و مستدام به نور ائمه معصومین علیهم السلام التماس دعا

موسویان

طاعات قبول ، این روزها شبکه های سنی از ساختگی بودن امام زمان س تبلیغات زیادی میکنند من چند وقت پیش از یکی از دانشمندان شیعه هم به نقل شنیدم که گفته من نه رد میکنم ونه تایید! به نظر میاد ضرورت دارد همه مدارک و ادله را برای اثبات ارايه دهیم و محکمتر دفاع منطقی کنیم و الا گریه و زاری و...... فرق چندانی با سکوت و سکون ندارد

سمیه م

چقدر زیبا بود، مدتی است من هم به این موضوع خیلی فکر میکنم. خیلی... فکر میکنم که این همه در جا زدنم ناشی از همین بی درد بودن است.. بی درد غیبت زندگی کردن.. اینکه تمام عباداتم من را به جایی نمی رسانند ناشی از همین یتیمی است.. یتیمی بی درد .. که عادت کرده ایم به نبودنش..این که هرقدر هر روز دعا بخوانم و نماز، هیچکدام مرا به جایی نمی برد ناشی از دست رها شده ی من است.. دستی که خودم از دستش بیرون کشیده ام.. اینکه فکر کرده ام بدون او هم شاید بشود به خدا رسید.. اما نمی شود.. میدانم که نمی شود و این روزها این را بیشتر می فهمم. کاش این رمضان درد یتیمی بر جانم نازل شود.. با اجازه ی شما بخشیش رو در وبلاگم گذاشتم.

سیب سر

آمد رمضان هست دعا را اثري دارد دل من شور و نواي دگري ما بنده عاصي و گنهكار توييم اي داور بخشنده بما كن نظري

محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه)

نماز و روزه و افطار عشق است سحر خوردن کنار یار عشق است نه یکبار از کنار خیمه گاهش گذشتن بل هزاران بار عشق است شنیدم هاتفی در اسمان گفت غم دل گر خورد غمخوار عشق است بیا مهدی که بی تو روزه سخت است ضیافتخانه با دلدار عشق است گلستان جهان همراه خار است گل نرگس بود بی خار عشق است خدایا جان ما گردان فدایش شهادت در بر سردار عشق است نه یک تن بل هزاران تن فدایش فداییّش به روی دار عشق است دل و مهدی دل و دوری هجران گل زهرا ییم دیدار عشق است دلم وصل تو جانا ارزو داشت ولی شد فاصله بسیار عشق است بیا در ماه روزه یاریم کن کنارت مهدیا افطار عشق است

فاطمه

طعم یتیمی را زمانی بیشتر میچشی که از فرط تشنگی به محبت هر ناپدری ...تنها به امید عطر و بوی او...روی بیاوری... عجیب یتیمیم آقا... بیا و ازین همه ناپدری های مدعی نجاتمان بده... مستاصل شده ایم... بس که نیستی ...هی به در و دیوار میزنیم... بیا این قلب که دست از "تو را خواستن" بر نمیدارد...بیا نجاتش بده...آرامش کن...آدمش کن برای خودت این قلب "نالایقی" ش توی کتش نمیرود...درست مثل بچه ای که چیزی جز خواستن نمیفهمد... بیا این کودک یتیم را برای خودت کن...جنس خودت.. مگر نگفتی دست از خودمان بشوییم...شسته ایم آقا..چیزی برایمان نمانده ...بیا