مادری

یک: یادداشت اخیر حبیبه جعفریانِ عزیز را خواندم1. یادداشت زهرا + و هاجرِ + عزیز را هم. شاید چون متأهل نیستم و مهم‌تر از آن مادری را تجربه نکرده‌ام نتوانم واقع‌گرایانه حرفی بزنم. عوضش آن‌ها که من را از نزدیک می‌شناسند می‌دانند وقتی به بچه‌ها و به «مادری» می‌رسم بیشتر از هر زمان دیگری شاعرانگی‌هام گل می‌کند. بنابراین نمی‌شود از این نوشته انتظار استدلال‌های منطقیِ هاجر را داشت. اگرچه همه‌ی آن استدلال‌های روشن را قبول دارم و به خواندن آن نوشته‌ی خوب دعوت‌تان می‌کنم.

دو: راستش بر خلاف خانم جعفریان، هیچ‌وقت فکر نکرده‌ام‌ «بچه یعنی دردسر»! فکر نکرده‌ام «بچه‌ها آزادی آدم را محدود می‌کنند». فکر کرده‌ام یک آزادی و رهاییِ جدیدی به آدم می‌دهند. یک بخشی از آزادی‌ها و رهایی‌های خودشان را. فکر نکرده‌ام «با بچّه‌ها همه‌چیز سخت‌تر و پیچیده‌تر می‌شود». جالب است که همیشه فکر کرده‌ام چقدر دنیای راحت و آسان و فطریِ بچه‌ها می‌تواند من را از پیچیدگی‌هام خلاص کند. از قیدهام برهاند. من البته مثل نیچه فکر نمی‌کنم؛ «زن، معمایی‌ست که  با بچه‌دار شدن حل می‌شود». نه فقط برای آن‌که این جمله در تخفیف زن‌ها گفته شده. برای آن‌که جایگاه مادری، یا به قول او جایگاه بچه‌دار شدن را بالاتر از این می‌دانم که حلّ ابهام‌های زنانه از دریچه‌ی دیدِ یک مرد باشد. همیشه فکرکرده‌ام توی هر فرآیند تربیتی- هر قدر هم ناقص- مادر بیشتر از بچه رشد می‌کند. فکر کرده‌ام «مادری» یک ظرفیت و پتانسیل برای رشد و شکوفایی‌ست.

سه: به همان صراحت و روشنی کلام زکریّا وقتی به خدا گفته بود «لا تذرنی فرداً» فکر می‌کنم بچه‌خواستن و بچه‌داشتن یک میل و نیاز طبیعی و فطری‌ست. فکر می‌کنم خیلی هم بی‌راه نیست حرف آن‌ها که بچه را «ثمره‌»ی ازدواج می‌دانند. نه این‌که تنها ثمره‌ی زوجیت این باشد و البته نه این‌که هر بچه‌ای. مهم آن است که هر مادری تمام توان‌های تربیتی‌اش را روی دایره می‌ریزد و تلاش می‌کند بچه‌ی صالحی بار بیاورد. هم‌این تلاش، اصالت دارد. دقیقاً فکر می‌کنم آدم‌هایی که این میل و نیاز را در خودشان می‌میرانند «به طرز آگاهانه و غمگینی»، آدم‌های «بی‌ثمره»‌ای هستند. «آدم‌هایی که سعی می‌کنند از راهی سخت‌تر به اصالت و جاودانگی برسند». آدم‌هایی که سعی می‌کنند به «تکه‌تکه‌نشدن و بی‌عقبه‌ماندن‌شان» افتخار کنند و فکر کنند این‌طوری قدرتمندترند. یا فکر می‌کنند خیلی لطف می‌کنند که موجودی دیگر را به این جهانِ تاریک دعوت نکرده‌اند که با دیدن این‌همه ظلم و تباهی و فساد افسردگی بگیرد.  

چهار: فارغ از همه‌ی این‌ها و با علم به این‌که بچه‌ها همیشه «بچه» نمی‌مانند، دوست‌شان دارم، نه فقط برای آن‌که «نایس» هستند. برای آن‌که دریچه‌ای هستند به دنیایی که من را به خودم، به فطرتم رجوع می‌دهند. باشد، قبول! من «خودخواهانه» دوست دارم یکی از این دریچه‌ها توی خانه‌ی من باشد. من هم مثل «سایه»‌ی «روی ماهِ خداوند را ببوس» فکر می‌کنم خدا در معصومیتِ کودکان مثل برف زمستانی می‌درخشد. من هم وقتی بچه‌ها را می‌بینم قلبم بلند می‌تپد، فکر می‌کنم می‌شود از لای انگشت‌های ظریفِ یک کودک، خدا را گرفت. فکر می‌کنم بچه، یک آیه است و من خودخواهانه دلم می‌خواهد یکی از این آیه‌ها به من  وصل باشد. پاره‌ی تنِ من، مالِ من باشد. که روزها و ماه‌ها وقت داشته باشم چشم‌هاش را تماشا کنم و کسی چپ‌چپ نگاهم نکند.

همین.

دوست دارم اعظم+ بنویسد در این باب؛ اگر حال و فرصت نوشتن دارد. مهدیه+ هم بنویسد خواندنی خواهد شد. یادم هست پیش‌تر اشاره‌ای کرده بود. سمیه+ عزیز هم که صاحب‌نظر است. اگر چه می‌دانم این روزها سرش حسابی شلوغ است.

1. «نامادری». حبیبه جعفریان. مجله همشهری داستان. اردیبهشت 1391
عمده‌ی جمله‌ها و کلیدواژه‌‍‌های توی گیومه مال همین نوشته‌ی خانم جعفریان است.

دوستانی که در همین باب دست به قلم شدند:

- سارای عزیز، لطف کرده و از تجربه‌ی زیبای مادری‌اش نوشته.+

- سامی‌دخت گفته؛ مادری اتفاق قشنگ زن بودن است. +

- زهرا، گفته که مادریِ محمّدیوسفش چه دارایی‌هایی به او بخشیده. +

- مسافر گفته، مادری، ظرفیت فوق‌العاده‌ای‌ست برای ساییده شدن لبه‌های تیز شخصیت آدم +

- مرجان، مسیر مادری را به تجربه کوهنوردی تشبیه کرده، یک تجربه‌ی سختِ شیرین که به سختی‌ش می‌ارزد +

- مهدیه به خوبی، به نکاتی اشاره کرده که مهم‌ترین دلایل مقاومت در مقابل بچه‌داشتن توی خانواده‌های جوان است. +

- «یه مامان»، گفته باید مادر باشی که بفهمی چقدر «مادری» آدم را به تعالی پیش می‌برد. + 

- وبلاگ «خوانا، مبهم» از یک نگاه متعالی و عبودیتی و مبتنی بر آرمان‌های دینی به مقوله‌ی «بچه‌داشتن» نوشته. +

- زاویه‌ی نگاه عطش‌شکن به این مقوله هم خاص و خواندنی‌ست. +

- فاطمه‌بانو نوشته که «مادرشدن» می‌‌تواند آسان‌ترین و نزدیک‌ترین راه برای رسیدن به خدا باشد.+

-رها، مادری را نشانه‌ی اشتیاق خدا به ما دانسته و هدیه‌ی خدا برای تعالی و تقرّب. +

- فائزه‌سادات و خاطره‌ی زیبایش +

- بی‌بی‌زهرا و اولین تجربه‌اش از حس مادری +

 - الهدی گفته، مادری‌کردن با صفات خدا همراه است. +

/ 41 نظر / 86 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رها

بی دعوت نوشتم بانو ... [خجالت]

مادربزرگی برای تمامی فصول

اشاره به زکریا ی نبی فرمودی دلم نیومد این مهم رو خاطر نشان نشم حضرت با وجود کهولت سن انقدر امیدوار از خدا درخواست اولاد کرد که برای هر کوم از ما یه جهان بینی محسوب میشه من دیدم اونایی که کمی از دوران مادر شدن ژدر شدنشون گذشته و احساس عقیم بودن می کنن میگن خدایا فقط یکی! ولی حضرت خواسته اش در زبان ما سه تا " ز " داشت زود زیاد زیبا توی اون آیه به صراحت گفته شده به زودی فرزندانی عطا کن که نسل را بقا باشن یعنی هم تعجیل در امر ژدر شدن رو خواسته هم فرزندان رو و هم این که از نسل نبی حراست کنن و نبی باشن و به راستی که یحیی استجابت زیبای این دعاست

یه مامان

سلام دو تا از دوستانم که نوشتند http://rangynack.blogfa.com/post-49.aspx http://mojaveroreza.blogfa.com/post-69.aspx

من.

راستش من هم نمیدونستم وبلاگی به جز "برای خاطر آیه ها" داری! از این لینک بسیار لذت بردم و خیلی هاشو خوندم. ضمنا آدرس رو هم برای خانوم جعفریان فرستادم که خودش ببینه! [چشمک]

گل پسرا

خدا همسری مهربان و فرزندانی صالح نصیبت کنه [گل]

کوثر

سلام مریم جان. امشب یه چیزایی در این مورد نوشتم. مذبذبم...

بانو

مجله اینترنتی دخت ایران هم اتفاقا موضوع این شماره ش راجع به «تردید مادری» بود.

آسمان

منتظر نظراتتون هستم: حجاب زیبا که دیگر حجاب نیست!

زهرا مینائی

سلام.من هم یک مطلب دربارۀ مادر شدن نوشتم که خوشحال میشوم بخوانید.