استغاثه‌ها

غروبِ نیمه‌ی ‌شعبان که نزدیک می‌شود، مثل غروبِ جمعه، دیگر حالم حالِ «ندبه‌» خواندن نیست. حالِ حرف‌های عاشقانه با شما نیست. حالِ غزل و تغزّل نیست. حال و هوای زمزمه‌های عهد و آرزوهای دور و دراز هم نیست. دعا می‌کنم که هر جا هستید خدا به سلامت بداردتان اما حالم حال «اَللهمّ کُن لولیّک...» خواندن هم نیست. این استیصالِ غروب نیمه‌ی شعبان، فقط حالِ «الهی عظم البلاء» خواندن است. وقتی امروز هم تمام بشود و شما نیامده باشید، آدم دیگر دلش می‌خواهد تا صبح «...وَ ضاقَتِ الارضُ وَ مُنعَت السّماء» بخوانَد. تا صبح شکایت کند، گله کند، الغوث و ادرکنی بگوید. چه کند آدمی که غروبِ امروز، زمین با همه‌ی پهنا برایش تنگ می‌شود، بندِ دلش پاره می‌شود، دستش به هیچ‌جا بند نیست حضرت آقای صاحب؟!  

/ 5 نظر / 15 بازدید
بی نام

سلام چقدر خوب حال دل ما را وصف کردید. خوشتر آن باشد که سر دلبران گفته آید در حدیث دیگران دعا کنیم بزودی چشممان به جمال نورانیشان روشن شود.

فدائي اسلام

بسم الله ما شبي دست برآريم و دعايي بكنيم غم هجران ترا چاره زجايي بكنيم دل بيمار شد از دست رفيقان مددي تا طبيبش به سر آريم و دوايي بكنيم!

پس کوچه تفکر

زیبا بود خیلی .....خدا نگهدارتون باشه در سایه حضرت آقا...

ابراهیم

کاش هر چه زودتر بیایی و سفره دلم را برایت باز کنم . کاش روزی بیایی و من باشم .

...

برای من همیشه غروب نیمه شعبان مثل غروب عاشورا می مونه