پیله‌ی بی‌پروانه

به مبینا و مهنّا قول داده بودم برایشان کرم ابریشم بخرم. به نظرم یک‌بار هم شده باید فرآیند پروانگی را می‌دیدند. که بعدها بدانند پرواز، پیله‌تنیدن می‌خواهد. خلوت و انزوا و سفر به درون می‌خواهد. حالا نفهمیدند هم مهم نیست. من هم نفهمیدم. به قول مولانا «این سخن اگر این ساعت اثر نکند، بعدِ مدتی که پخته‌تر گردی، عظیم اثر کند». این روزها فکر می‌کنم خودم بیشتر به چند تا کرم ابریشم نیاز دارم؛ این روزهای شفیرگی.. هزار بار تنیده‌ام در خودم؛ پیله‌های ضخیم. راستش تا این‌جای فرآیند را خوب بلدم. از این‌جا به بعد را ... هر قدر فکر می‌کنم یادم نمی‌آید پیله را چطور باید شکافت، چطور باید بیرون آمد. شاید هم به این تاریکی‌ها عادت کرده‌ام. دلم هنوز خیلی برای نور تنگ نشده. یادم می‌رود خودِ این پیله‌تنیدن اصالت نداشته، قرار بوده مقدمه‌ی پرواز بشود. جاخوش کرده‌ام. شاید هم از ارتفاع می‌ترسم. از اوج‌گرفتن، از صعود می‌ترسم. تهِ دلم خالی می‌شود از فکر کردن به آن‌همه رهایی. کسی می‌داند توی این شهر بزرگ از کجا می‌شود چند تا کرم ابریشمِ کوچک پیدا کرد؟!

/ 15 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یار مهربان

خیلی زیبا بود"پرواز، پیله‌تنیدن می‌خواهد. خلوت و انزوا و سفر به درون می‌خواهد" اما در مورد چگونه شکافتن پیله "در اوائل طلبگی خدمت آیت الله بهجت(ره) رسیدم و از ایشان خواستم که استاد خصوصی من شوند، ایشان فرمودند : (أَ لَيْسَ اللَّهُ بِكافٍ عَبْدَه‏ ...)36 الزمر آيا خداوند براى (نجات و دفاع از) بنده‏اش كافى نيست؟ شما به آنچه می دانید عمل کنید ، خداوند آنچه را نمی دانید به شما می آموزد . حجه الاسلام والمسلمین میر شفیعی استاد حوزه علمیه قم "

gandolf

مریم خانوم مشغول ذمه ( دیکته اش رو مطمئن نیستم) ای ، اگه تا تجریش دنبال کرم ابریشم بیای و به من خبر ندی که یه دیداری تازه کنیم!

مادرت

"سرو چمام من چرا میل چمن نمی کند" "همدم گل نمی شود یاد سمن نمی کند" گلبرگ های سفید بهارنارنج,شکوفه های نسترن تنیده در قامت پیردرخت افرا, یاس های زرد و سفید,شاه توت های سیاه,گلدان های شمعدانی,رزهای نباتی... منتظرن همه پس چرا نمیای؟حالا ما به کنار به خاطر گل روی اهالی باغچه که به همه شون وعده دادم که اردی بهشت میای! بیا . راستی مبینا و مهنا هم سراغت و می گرفتن

بی می ناب زیستن نتوانم.

شكاف كوچكي بر روي پيله كرم ابريشمي ظلاهر شد. مردي ساعت ها با دقت به تلاش پروانه براي خارج شدن از پيله نگاه كرد. پروانه دست از تلاش برداشت. به نظر مي رسيد خسته شده و نمي تواند به تلاش هايش ادامه دهد. او تصميم گرفت به اين مخلوق كوچك كمك كند. با استفاده از قيچي شكاف را پهن تر كرد. پروانه به راحتي از پيله خارج شد ، اما بدنش كوچك و بال هايش چروكيده بود.مرد به پروانه همچنان زل زده بود . انتظار داشت پروانه براي محافظت از بدنش بال هايش را باز كند. اما اين طور نشد. در حقيقت پروانه مجبور بود باقي عمرش را روي زمين بخزد، و نمي توانست پرواز كند. مرد مهربان پي نبرد كه خدا محدوديت را براي پيله و تلاش براي خروج را براي پروانه بوجود آورده. به اين صورت كه مايع خاصي از بدنش ترشح مي شود كه او را قادر به پرواز مي كند. بعضي اوقات تلاش و كوشش تنها چيزي است كه بايد انجام دهيم.

حسینی

دورانی که در پیله است، اسمش در پیله بودن است، اما دارد پروانه میشود. همان لحظات عزلت، لحظات پروانه شدن است. خوش به سعادتتان که پیله بودنتان ارزشمند است و حالا تنها اوج ارتفاع مانده و .... در پناه حق.

مسافر

سلام اگه کودک یا نوجوان هستند همراه این پیله ها کتاب در تکاپوی معنای ترینا پلاس رو براشو بخر خوبه در پناه خدا [گل][قلب]

gandolf

که اینطور...یعنی واقعا من باید بگم؟ اینه شرط دوستی؟ حالا دوستی نه...آشنایی اصلا. یعنی شما خودت این همه تا تجریش میای دلت هوای منو نمیکنه!!!! (شوخی کردم . راستیش اینکه حتی توقع نداشتم منو یادت باشه. آخه میون این همه شلوغی کی به کیه!اگه فرصتی شد خوشحال میشم ببینمت بانو. و هنوزم می گم خوشحال میشم با استاد گرامی جناب ف آشنات کنم)

عطش شكن

مپرس از من چه‌را در پيله‌ی مِهرِ تو محبوسم كه عشق از پيله‌های مُرده هم پروانه می‌سازد . . . فاضل

لایبر

سلامی چو بوی خوش مهربانی مریم خوب و مهربان سلام خیلی زیبا بود مثل همیشه و امروز ... پیله ام سی ساله شد...ومن هنوز...کرمی ام که از برگ تغذیه می کند ...و ابریشم روی ابریشم می بافد...شبها رویای دو بال دارد...و روزها به تماشای بروانه ها می نشیند ... دعا کن برایم