انار با طعم بابا!

بابا یک جعبه انار برایمان فرستاده. لابد یکی از همین صبح‌های پاییزی، علی الطلوع، بعد از آن‌که چایی را دم گذاشته، آرام که مامان بیدار نشود، کفش و شلوار کتانی‌اش را پوشیده، رفته توی باغِ عمو، دانه دانه انارها را وارسی کرده و خوب‌تر‌هایش را برایمان جدا کرده. کارگرها بلد نیستند این‌طوری انارها را دست‌چین کنند. لابد غیرمرغوب‌ها را هم برده خانه تا با مامان بخورند! انارها را هم حتماً خودش چیده توی جعبه؛ انگار قرار بوده صادر بشوند به آن سرِ‌ دنیا؛ همان‌قدر تمیز و مرتب. مثل همیشه. مثل همه زندگی‌اش که همه‌چیز به قاعده بوده، همه‌چیز سرِ‌جای خودش بوده. خوردن دارند انارهایی که رد دست‌های بابا رویشان باشد، اگرچه با حسرت، ‌اگرچه با بغض...

 

پ.ن: پر از بهانه‌ام. تقصیر پاییز است لابد. 

/ 6 نظر / 22 بازدید
محمد

سلام خیلی نظیف می‌نویسید. اصلا طعمِ «قرآن» تهِ همه‌ی نوشته‌هاتون هست. چه خوب. حقیقتا چه‌قدر خوب. طعمِ اناری که بابا می‌چیند را چشیده‌ام... زنده باشید و نویسا

فرزندشهید

سلام ومن بغض با طعم بابا را چشیده ام! لابد یکی از همین صبح های پاییزی علی الطلوع به باغ های بهشت سری زده باشد!کاش حداقل اناری به یاده دختری که با آمدنش سفر کرد چیده باشد...کاش از طرف من دانه دانه انارها را... رد دستهای بابا...دلم برای یک لحظه فقط یک لحظه بوسیدنش بوییدنش تنگ شده!آه... بغض اجازه نوشتن نمیدهد... نوش جان[گل]

م

... سلام علیکم و رحمت الله و ... دستشون درد نکنه خداوند حفظشون کنه ... سایه پر رحمت و نعمت خانواده مستدام نوش جانتون عزیز ... اوقاتتون بخیر و شادی پاییزتون هم بهاری ...

سطلیات

پر از بهانه. پر از بابا!

مامانیت

سلام عزیزم:[گل] اولا بگو چرا اینجارو لو نداده بودی ؟دوما حالا لازمه جلوی دوستات مارو لو بدی که چای صبح رو بابا دم می کنن! سوما نوش جانتون ... چهارما همون جمله ای که زن عمو میگه همیشه یادته؟