جایی برای خاکستری‎ها نیست

این‎که یارانت این‎همه برایم خواستنی هستند از آن روست که توی لشکر تو، کسی خاکستری نیست. کسی وسط نیست. تکلیف همه با خودشان معلوم است. کسی مبهم نیست. تردید ندارد. در رفت و آمد نیست. و این را وسط معرکه ثابت کرده؛ نه با حرف، نه با شعار و ادعا.

مرحوم دهخدا گفته، در تداول عامه، «راست و حسینی» یعنی حرف راست و واضح. بی‎ابهام، بی‎پرده، بی‎تردید. چیزی که ماها خیلی وقت‌ها بلدش نیستیم یا چون می‌دانیم سخت است، وقت‎های عمل، از آن فرار می‎کنیم. «راست و حسینی» بودن سخت است. وسط نماندن آسان نیست. دل یک‌دله کردن آن هم توی کشاکش معرکه‌‎های سخت، کارِ هر کسی نیست. برای همین است که وقتی قصه‌ی «حر» را می‎خوانیم، همان لحظه‎ها که دارد از خاکستری‎‌بودن رها می‎کند خودش را و می‎آید سمت سپیدی؛ سمت شما، دل‌مان اوج می‎گیرد. یا وقتی می‌خوانیم «زهیر بن قین»، با یک تشر، دلش را یک‎دله می‎کند و پرده‌های خاکستری را کنار می‎زند، چشم‌هایمان لبریز می‌شود. چون می‌فهمیم‎شان، چون می‌دانیم آدم دیگر خاکستری نباشد، تکلیفش با خودش معلوم باشد، دلش را یک‌دله کرده باشد، چقدر معرکه و رویایی‌ و خواستنی‎ می‎شود. 

/ 8 نظر / 79 بازدید
بی نام

سلام. طیب الله انفاسکم. قبول باشه.

تسنیم

وقتی ادب می‌کنی... http://tasneem.persianblog.ir/post/47/ چه خوب که برای محرم می‌نویسید. التماس دعا...

لايبر

سلام مريم بانو و وقتي ادب كني جايي براي خاكستري ها نيست... قبول باشه روضه هاي حزين محرمت... من مانده بودم و اين كه در عاشورا يا اين سو هستى يا آن سو و انتخاب چه سخت مى شود وقتى تو را به خيمه صدا نكرده اند. چيزى نگفته اند كه حال خودت را نفهمى. وقتى قرار باشد با عقلت، عشق را انتخاب كنى، زهير مى شوى. هى بايد پشت تپه ها پنهان شوى. با خودت بجنگى، بلرزى. من مانده بودم و واى! واى اگر حضرت عشق به خيمه نخواندمان. واى اگر قطب، براده ى پنهانمان را صدا نزند! خيلي دعايمان كن خيلي...

مریم

بنویس بانو..نوشتن تو خوب است ..بنویس

مهدیه

سلام چه خوب که باز مینویسی. همینجوری یه سر زدم دیدم ا چند شبه که مینویسی. من به حال و روز یارای امام خیلی فکر میکنم. دغدغه هاشون، تردیدهاشون (نداشتن ینی؟)، نجواهاشون با خدا، شکل علاقشون به امام و ... . کتاب نامیرا رو خوندی؟ پر از این کشکمکشهاست و نهایتا راه یافتن

...

سلام شما معماری دانشگاه بهشتی نخوندین؟‌شیرازی هستین؟