این قاصدهای مهربان

قاعدتاً اول ربیع می‌بایست حالِ من خوب باشد. نبود. توی زیرزمین دانشکده بودم، بچه‌ها امتحان داشتند. قدم می‌زدم، می‌نشستم. زمان را می‌پاییدم. دیر می‌گذشت. دلتنگ بودم؟ شاید. خسته هم. هوای تهران به افسردگی‌ام می‌بُرد. کارهای عقب‌مانده‌ی رساله هم، نبودنِ تو بیشتر. ... دقایقی قبلش من را دیده بود با آن حالِ زار. دستی به علامتِ سلام بلند کرده بود. دقایقی بعدش آمد جلوی درِ کلاس؛ آبدارچیِ ریزنقشِ دانشکده با لبخند مهربانش، با لهجه‌ی یزدی‌اش... یک لبخندِ صادقانه، یک «خسته نباشید» و «خداقوّت»ی که از دل برآمد، با یک فنجان چای و یک شیرینیِ خوش‌طعم، پیکِ خدا بود پیرمرد. محوّل حالِ من شد عصر اوّل ربیع.

خواستم بگویم پیک خدا بشوید. این مهربانی‌های حیات‌بخش را از دور و بری‌هایتان دریغ نکنید. همین.

آقای پیرمردِ مهربان! بارها فکر کرده‌ام من هنوز هم دانشکده را برای شماها دوست دارم، برای بودنِ مهربان‌تان. شما، آقای صاد، خانم الف، خانم کاف، دکتر شین، دکتر دال، عکس‌های آقای محمدسعید + و نفس‌های جاری‌اش و رفیقش که بناست بیاید و بماند... شماها دانشکده را خانه‌ی دوم من کرده‌اید با مهربانی‌هایتان. باشید، بمانید، مهربانی بپاشید. من قرار است حالاحالاها آن‌جا زندگی کنم.

/ 15 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
صهبا

سلام مریم عزیز...از جمعه که آمدم و بعد یک سال زیر و روی بهار نارنج را گشتم...اروزی یک بار باید به وبت سر بزنم! نوشته هایت حس خوبی در من ایجاد میکند... راستی مرکز ترک اعتیاد سراغ نداری؟

فاطمه

سلام خواهر بانو [گل] راستش من هم گاهی که حالم چندان خوش نیست و میایم اینجا و نوشته هایتان را میخوانم حالم بهاری میشود . باید برای وجود پیکی چون شما خیلی دعا کرد. پیک مهربون خدا[لبخند] التماس دعا

gandolf

هوای تهران....نمیدانم چرا همه اش فکر میکنم تجلی مجسم قهر خداست.کمترین حق آدمی است نفس کشیدن و وقتی با هر دمی سرب نفس بکشی...چه قهری از این بالاتر... از این جرعه های خنک که اینجا به کاممان میریزی ممنون...

مریم

برای من ولی نبودن تو بیشتر...

مریم

لقد کان فی یوسف و اخوته ایات للسائلین

مهدی

سلام زیبا می نویسید؛ جمعه ی قبل کتاب برای خاطر آیه ها رو خریدم.ممنون از نوشته هاتون که پیکی ست از جانب خدا. محفوظ باشید.

سناء

بهارتان مبارک خانم روستای عزیز خدا شما قاصد رسالت مهربونترین خلایقید[قلب] ... این روزها حال دوستم خوب نیست.قاصدک هام اثر نکرد..دعا کنید براش

حکیمه ملازاده

سلام خانم روستا. از آشنایی با شما و وبلاگتون خیلی خوشحالم. دو سالی هست که به وبلاگ شما و همچنین مادر سر میزنم. آرامشی هست در جملاتتون که .... راستش من هم فارغ التحصیل دانشکده معماری دانشگاه علم وصنعتم. هرچند در زمان حضورم افتخار آشنایی یا شما رو نداشتم ولی این پست من رو برد به همون جا. میخواستم بگم وجود همین افراد بود که خیلی از روزهای سخت ما هم به شیرینی گذشت. التماس دعا

gandolf

من که همیشه هستم بانو.هیچ پست جدیدی رواز دست نمیدم:) آره خاطره اش برای منم خیلی قشنگه و مشتاقم به تکرارش. دعا لازمم.لطفا برایم دعا بنما:)