و انّا اِلیه راجعون

به خانه بازگشتم. به همین خانه کوچک دانشجویی. دلم برای تهران تنگ شده بود و این یعنی این شهرِ عجیب که حالا یک دهه است ساکن‌ش هستم، راستی‌راستی وطنِ دومم شده. داداش‌ها کماکان نیستند و من از پیِ پانزده روز شلوغ و پرهیاهو و شیرین، به خلوتِ آرام خودم، به تنهایی‌هام برگشته‌ام. این سیر از کثرت به وحدت را - با همه دل‌تنگی‌هاش، با همه سختی‌های دل‌بریدن و دل‌کندن- دوست می‌دارم. توی راه داشتم به رجعت فکر می‌کردم؛ به آن رجعتِ ناگزیر و به «او» که انگار جایی در اوج هستی ایستاده است تا آن روز که برگردیم به سوی‌ش؛ و انّا اِلیه راجعون.

ربّ ادخِلنی مُدخلَ صِدق و اَخرجنی مخرجَ صِدق و اجعَل لی مِن لَدنک سُلطاناً نَصیراً.

 

/ 3 نظر / 12 بازدید
مامانیت

[گل] اما آرامش من تویی... در پناه قرآن باشی عزیزم.

لیلا

سلام... آیا هنوز هم اگر روزی دختر دردانه ای خداوند به شما هدیه کرد نمیگذارید این سیر از کثرت به وحدت را با همه دل تنگی هاش با همه سختی هاش تجربه کند و رشد کند؟![لبخند][گل]