برای فصلی که در راه است...

تلخیِ لبریز شدن از حقایق را
زردیِ بازیچه منطق شدن را
شاعر نیستم
اما می‌فهمم‌
وقتی دل را تکه تکه می‌کند غروب‌هایت
ابرِ چشم‌ها را پربار...
آی بهارِ عاشق!

پ.ن: شاعر هم‌شهری‌‌م سروده بود:
تلخ است که لبریز حقایق شده است   زرد است که بازیچه ی منطق شده است
شاعر نشدی وگرنه می فهمیدی            پاییز، بهاری‌ست که عاشق شده است

/ 2 نظر / 12 بازدید
م

... شاعر نشدم ولی نیک می دانم پاییز، همان بهار‌ست که عاشق شده است ... ..................... باران که ببارد ... از فراز ابر بهاری دیده ... بر فرصت‌های گذرای دل ... پاییز دل را ... تا بهار سبز خلوص ... روانه می‌سازد ... چشم‌ها را پربار ... آی بهارِ عاشق!

عطش شکن

عزیزم مریم هرچی بیشتر تکثیر شی تو این صفحه ها دل ما بازتر می شه، من و تو انگار پاییز که میشه باید دلمون رو دو دستی بچسبیم که ...