حاج محمّدعلی

من یک پدربزرگ داشته‌ام که عاشقِ ابی‌عبدالله (ع) بوده، یک مرامِ حسینی خاصی داشته. آن‌قدر که شصت و چند ‌سالِ پیش، بیاید یک جایی حوالیِ شیراز، چندین هکتار زمین را آباد کند و وسط‌شان یک عمارت بسازد و اسمش را به عشق آقا بگذارد: «شاه‌ِشهیدان». و همان‌جا ماندگار بشود و بچّه‌هاش را همان‌جا مسکن بدهد. بعد، هر سال محرم، یک آقا سیدی را از شیراز دعوت کند بیاید توی مسجد آن‌جا روضه‌ی ابی‌عبدالله (ع) بخواند. که بچه‌هاش با نوای سیّدالشّهداء جان بگیرند. توی آبادی‌ی که به اسم حسین (ع)، آباد شده بود.‌ که آوازه‌ی مردم‌داری و دست‌گیری‌ا‌ش بپیچد. که سهمِ خوشه‌چین‌ها و کارگرها از محصولِ باغ‌ها و زمین‌هاش بیشتر از سهمِ پسرهاش باشد. که حالا بعدِ پنجاه سال از رفتنش، قصّه‌ها تعریف کنند از مرام و بزرگ‌واری‌اش. که بعد آن همه‌سال، بابا دلش نیاید این زمین‌ها و باغِ پدری را رها کند، همان‌جا ماندگار بشود. هزاری هم که شغلش توی آن آبادیِ دوست‌داشتنی نباشد. هزاری هم که بچّه‌هاش به جبر تحصیل، کنارش نباشند. که بعدها ماها که تعدادمان کم هم نیست آن دور و برها سرِمان را بالا بگیریم و بگوییم: «بله! ما نوه‌های حاج محمّدعلی هستیم»! آن‌قدر با اعتماد به نفس که کسی نتواند برگردد و بگوید: «از فضلِ پدر تو را چه حاصل»!!! که هر چند وقت یک‌بار یک آدمِ ناشناسی از در بیاید تو و به دست و پایِ بابا بیفتد و قربان صدقه‌اش برود که تو پسرِ کوچکِ همان حاج محمدعلی هستی که برای من فلان کرد و چنان کرد و زندگی‌ام را زیر و رو کرد...

داشتم فکر می‌کردم آدم‌هایی که مرام‌شان حسینی می‌شود، که نه فقط توی حرف و  شعار، توی عمل، توی شعور هم حسینی می‌شوند، هیچ‌وقت نمی‌میرند. زنده می‌مانند به نَفَس احیاگرِ ابی‌عبدالله (ع)؛ اربابِ ما معلّمِ عیسی‌بن‌مریم است.



- خب شما هم مثل من بنشینید و این شب‌ها مرور کنید عشق به آقا از کجا آمده و ریشه زده توی وجودتان. باور کنید یادآوریِ‌شان و قدرشناسی‌شان خیلی برکت می‌آورد.

- خیلی وقت بود می‌خواستم از این پدربزرگِ ندیده بنویسم. الحمدلله که توی این شب‌ جمعه‌ی ششم محرم شد. که می‌دانم توی بهشت برزخی‌اش مقیم و مرزوق سفره‌ی ابی‌عبدالله (ع) است. کاشکی از این نوه‌ی کوچکش هم دست‌گیری کند.

/ 8 نظر / 11 بازدید
حمیده زارعی

سلام خوشحالم دوباره دارین می نویسین:) دلمون تنگ شده بود براتون ------ خدا پدربزرگ تون را هم بیامرزدش

بی می ناب زیستن نتوانم.

چه خوب نیاکانی داشته ایم !چه میراث گرانبهایی برایمان به یادگار گذاشته اند! چگونه می توان شکر گذار این همه نعمت بود ؟! راستی چه چیزهای خوب دیگه ای داشته اند که ما نسبت به آنها بی توجه هستیم ؟چقدر در احیای میراث فراموش شده سعی کرده ایم؟ چطور میشه مثل گذشتگان خوبمان باشیم؟مگر آنها چگونه بودند؟ ما در سوگ عزای مولامون خیمه به پا می کنیم آنها چه می کردند؟ شاید عمود خیمه حسینی را تو دلاشون می کاشتند و برای همیشه حفظش می کردند. اصلا حسینی بودن و مرام و شعور حسینی داشتن یعنی چی؟ چطور میشه الان و توی این زمان حسینی بود ؟

سامی دخت

خدا رحمت کنه این پدربزرگ ندیده رو و خدا به قلم این نوه کوچک برکت مضاعف بده

مامانیت

خدا رحمت شان کند اتفاقا چند روز پیش عمو عالم آمده بود با یک دنیا تعریف تازه از مرحوم حاج محمدعلی, بیا تا بگم

فیدبک

خدا رحمتشون کنه.. هرکی تو مغناطیس حضرت حسین روحی فداه قرار بگیره، خودش هم به اندازه نزدیکی‌ش دل‌ربا می‌شه.. خدا همه‌ی پیر غلام‌های ابی‌عبدالله را رحمت کنه.. انشاءالله..

موسويان

اونجا كه اومدم اين اسم "شاه شهيدان " برايم جاي سوال بود. سلام بر حسين و دوستداران واقعي حسين

راستی شنیده ام که این پدر بزرگ شما برادری داشته "حاج غلامعلی" که در سفر حج آسمانی شده و همان جا پیش پیامبرش به خاک رفته !!! تو هم شنیده ای ؟

یار مهربان

همیشه با تعارفی که مادرتان از محل زندگیشون میکرد ارزوی دیدنش رو داشتم با این تعریف شما شوق دیدار دو چندان شد راستی دوباره بنویسید از خاطرات این پدر بزرگ مهربان