خط زوال‌ناپذیرِ خون

عشق این بودم که بچه‌های هیأتِ کوچه‌مان، دسته‌ی زنجیرزنی که راه می‌انداختند، آخر شب، چند پلاک قبلِ ما می‌ایستادند جلوی خانه‌ی شهید حیدرخانی، به پدر و مادرش عرض ادب می‌کردند، قدری جلوتر، خانه‌ی شهید تاجیک‌نژاد باز هم همان بساطِ توقف هیأت بود. من از این بالا، پشت پنجره می‌ایستادم و قربان صدقه‌ی بچّه‌های قد و نیم‌قدی می‌رفتم که بلد بودند جلوی اسم شهید و مرامِ شهید باید کلاه از سر برداشت. که می‌دانستند خونِ این‌ها امتدادِ همان خط سرخ است. امتداد همان خونِ علی‌اکبر و قاسم و عون و محمّد. که می‌دانستند تاریخ، در سرزمینِ شیعه، همیشه با خون رقم خورده؛ با مظلومیتِ خون... شاید فردا آن صفحه‌ی روشنِ آخر تاریخ به دست همین قد و نیم‌قدها ورق بخورد؛ همین‌ بچه‌هایی که پایِ مکتبِ ابی‌عبدالله، یک‌شبه رهِ صدساله می‌روند؛ دوباره با خون.
.

 

/ 3 نظر / 11 بازدید
مريم

نگو كه منظورت تاجيك نژاد و حيدرخاني سمت فرجامه يعني هم محله اي بوديم؟ كوچه نوري آيا؟؟؟[لبخند]

بی می ناب زیستن نتوانم.

یک ملت چه افتخاراتی می تواند داشته باشد ودر چه عرش برینی می تواند زندگی کند!!!!! شهدا دعای عهد را صادقانه خواندندو هر روز از خدا شهادت طلبیدندو خدا چه فراخوانی زد آن روزها برای دلهای پاک هر کس دلش آماده بود با این فراخوان به سر منزل مقصود رسید. ای زنده کننده دلها، دل ما را هم زنده کن و شرف شهادت را به ما اهدا کن. ای که به عشقت اسیر ، خیل بنی آدمند سوختگان غمت با غم دل خرمند هرکه غمت را خرید عشرت عالم فروخت با خبران غمت بی خبر از عالمند یوسف مصر بقا در همه عالم تویی در طلبت مرد و زن آمده با درهمند تاج سر بوالبشر خاک شهیدان توست کاین شهدا تا ابد فخر بنی آدمند خاک سر کوی تو زنده کند مرده را زانکه شهیدان تو جمله مسیحا دمند هر دم از این کشتگان گر طلبی بذل جان در طلبت جان فشان با قدمی محکمند