ماه شب نیمه 7

از خیمه‌ها که بیرون آمد
راوی به ذهن سپرد که ثبت کند توی دفترش
وَ خَرَج غلاماً و کاََنَّ وَجهُه شقّه قمرٍ
...
قاسم را می‌گفت
پسر بزرگ شما را
که به پاره ماه می مانست.

/ 1 نظر / 20 بازدید
مسیر

خیمه ماه شب دشت خون آه!