برای روز سعدی 3

هر متاعی ز مخزنی خیزد
شِکر از مصر و سعدی از شیراز

سعدی

/ 3 نظر / 10 بازدید
مرجان

خانووووووم.مارو یاد حسرتامون انداختی.منم بیست سال قبل که داداش کوچیکم محمد میخواست به دنیا بیاد تا دم در بیمارستان به مامانم التماس می کردم دختر بیاره و داداش بزرگه که همیشه دوست داشت سر به سر من بزاره میگفت دلت بسوزه مامان پسر میاره! آخرشم حسرت به دل موندیم.مامان به حرفم گوش نکرد! منم کم نیاوردم.تا وقتی محمد مقاومت نمی کرد لباسهای خودمو تنش میکردم تو خونه هم "مینو" صداش می کردم. عکساشو دارم داداشم با پیراهن و روسری!آخرشم حسرت به دل موندیم..

عهد جدید

و هذا یوم الجمعه دو سال پیش این جمعه آخر همنوایی صبح های جمعه با آیت الله بهجت(ره) بود.