خوشا به حالت ای روستایی!

به توصیه استادم داشتم «مقدمه ابن‌خلدون» را تورّق می‌کردم. ما را بگو که داریم شهرسازی می‌خوانیم، وقتی جناب ابن‌خلدون معتقدند شهرنشینی پایانِ اجتماع و عمران است:

«شهر‌نشینان از این رو که پیوسته در انواع لذّت‌ها و عادات تجمل‌پرستی و ناز و نعمت غوطه‌ورند و به دنیا روی می‌آورند و شهوت دنیوی را پیشه می‌گیرند، نهاد آنان به بسیاری از خوی‌های نکوهیده و بدی‌ها آلوده شده است. عادات بد چنان ایشان را فرا گرفته که در کردار و گفتار از تظاهر به اعمال زشت و ناستوده امتناع نمی‌ورزند. شهرنشینی، پایان اجتماع و عمران است و سرانجامِ آن، فساد و منتهای بدی و دوری از نیکی‌ست...»

اصلاً نمی‌فهمم کسی که اسمِ فامیل‌ش «روستا»ست و روستازاده است و هیچ‌کدام از اجداد و نیاکانش هم شهرنشین نبوده‌اند را چه به شهرسازی خواندن؟!!! 


پ.ن. البته حضرتِ استاد قول داده‌اند به محض دفاعِ رساله و اخذ دکترای شهرسازی، اسمِ فامیل بنده از «روستا» به «شهر» ارتقاء یابد!!!

/ 4 نظر / 13 بازدید
م

سلام علیکم استاد بزرگوار و عزیز ! ایام پر برکت و هنی و به کام جمع خوبی‌های روستا و شهر یقیناَ مقدوره ... و از خانوم‌ دکترهای شهرسازی و آقایون از ایشان انتظارها می‌رود ... شهرهای بهشت ... همه عمران آباد و متمکن ... جمع جمع نیکی ها ذکرها زیبایی‌ها رفاه صرفه‌ها اقتصادها میانه روی‌ها و الی ماشاء الله ... امیدها نویدها را چشم در راهند ... موید باشید ... [گل]

احسان

وبلاگ خوبی داری...:) شوخی کردم.خیلی چرته این حرفا. انصافا جالب بود...بقیه مطالب رو هم دیدم، منظورم کراای قرآنیته. خدا خیرت بده.

نجوا

در شهر ما نیست، جز دودِ ماشین دلم گرفته از آن و از این ای کاش من هم، پرنده بودم با شادمانی، پر می گشودم میرفتم از شهر به روستایی آنجا که دارد، آب و هوایی...

نجوا

بعد میگم؛ بذار این پارادوکسِ بمونه، جالبه [چشمک]