یکی بود یکی نبود...4

یک آقایی بود
که وقتی داشت می‌رفت بجنگد
خواهرش پشت سرش صدا زده بود:
یک مهلتی به من بده، آرام‌تر برو پسر زهرا!

/ 2 نظر / 13 بازدید
سوادقریه

نفسم بند آمد مریم جان آرام تر بگو یکی بود یکی نبود

م

... السلام علیک یا باب الحسین صلوات الله علیکما السلام علیک یا زینب الکبری السلام علیک یا بن ریحانه الرسول صلی الله علیک یا ابا عبدالله صلی الله علیک یا ابا عبدالله صلی الله علیک یا ابا عبدالله اللهم صل علی فاطمه و ابیها و امها و بعلها و بنیها و السر المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک