گوش این طایفه آواز گدا نشنیده‌ست

دلم می‌خواست صاف بروم جلوی ضریح و زیارت رجبیه بخوانم. وارد که شدم، حالم فقط حال شکر بود و جمله‌ی اول زیارت رجبیه... حرم شلوغ بود؛ مثل همیشه. آدم‌های زیادی با امام رضا کار داشتند؛ مثل همیشه... امام اما لابد آرام بود و صبور بود و کریمانه و بزرگوارانه به حرف‌های همه‌شان گوش می‎داد. من دلم می‎خواست به جای گفتن این‌همه حاجت‌های بزرگ و کوچک فقط آمده باشم زیارت. فقط آمده باشم بگویم؛ «حالا هم که نیستید به اندازه‌ی آن وقت‌هایی که میان مردم حاضر بودید، باور دارم که امام من هستید و نور من توی تاریکی‌ها و حجت من توی این زمانه‌ی عجیب و غریب... »*... نمی‎شد اما. حاجت‌های بزرگ و کوچک توی دلم می‌آمدند و می‌رفتند. آقامحمدابراهیم توی صحن انقلاب وسط زیارت جامعه، این بیت را یادم آورد که؛ «ندهد مهلت گفتار به محتاج، کریم ... ». آرام شدم. بعد غرق شدم توی زیارت و باورم آمد مخفی‌های ضمیر دلم را هم می‌داند و اگر صلاح بداند دعا می‌‎کند. هر چه باشد امام است.  


* اللهم انی اعتقد حرمه صاحب هذا المشهد الشریف فی غیبته کما اعتقدها فی حضرته  (بخشی از دعای اذن ورود)

این+ پست هم...

/ 15 نظر / 36 بازدید
نمایش نظرات قبلی
الهه

نوش جانتان چقدر دوست دارم زیارت رجبیه را،مخصوصا حمد اولش را....:)

الهه

هیچ موجودی از هیچ موجود دیگری راضی نمی‌شود، مگر به وساطت مقام امام هشتم؛ هیچ انسانی به هیچ توفیقی دست نمی یابد و خوشحال نمی شود، مگر به وساطت مقام رضوان رضا (سلام الله علیه)؛ و هیچ نفس مطمئنه ای به مقام راضی و مَرضی بار نمی‌یابد، مگر به وساطت مقام امام رضا! او نه چون به مقام رضا رسیده است، به این لقب ملقّب شده است! بلکه چون دیگران را به این مقام می‌رساند، ملقّب به رضا شد. http://www.razavi.ir/html/index.php?name=Sections&req=viewarticle&artid=358&page=1

زینب

مهمانی شاعر: محمدمهدی سیار جای شما هم خالی بود... دو سه روزی مشهد ماندم جای خودم هم خالی بود، دو سه روزی خوش گذراندم هم کودکی ام را دیدم - در حوض حرم پا میشست- هم پیری من آنجا بود همراهش قرآن خواندم: لا تأخذه...خوابم برد...اما با پر خادمها یکباره پریدم از خواب، شرمنده رویا ماندم تابوتم را صبحی زود با صلوات و با تهلیل بر شانه گرفتم بردم، در صحن حرم چرخاندم دادم دل خود را باری تحویل امانتداری بعد گذشتم از خیرش، قبضش را هم سوزاندم! از مجتهدی در صحنی پرسیدم حکم جنون چیست؟... من جای زیارتنامه لیلی وا لیلی خواندم! دیرم شد سر ساعت باز... جا ماندم باز از پرواز خندیدم و گفتم خیر است... دو سه روزی مشهد ماندم... زیارت قبول التماس دعا

خواننده

سلام مریم خانوم من یکی از خواننده های همیشگی نوشته هاتونم اما ی خواننده خاموش میخواستم بگم ما روایت داریم که حاجت و انچه در دل دارید رو به زبان بیارید و از خدا بخواید.

یاسمین

زیارت قبول بانو و التماس دعا

s.r

ازهمان بچگي كه دردست مادر، همگي سرسفره كرامتشان مينشستيم و پدر برايمان زيارت"جامعه كبيره"ميخواندندتا....همين سفرمان كه محمدابراهيم باآن صداي خاصش برايمان ازمهمان نوازيِ كريم گفت... اين به ذهنم رسيدكه چقدرمادرشان "حضرت زهرا" به هنگام گفتن؛يامن ارجوهُ لِكُلِ خٓير...برايش خيرطلب كرده اند...كه يُعطِي الكثيرٓبِالقٓليلِ خوبي شامل حالش شده،البته كه شامل حال همه ي ماواموات ما! همين خواندنها وهمين جاودانه شدن صداها درآين صحن وسراهاست كه شهادت دادنشان درآن دنياهم، ادمي راهمنشين سفره شان ميگرداند، پس،باشدكه"كل ِ خير"نصيبمان باشد.. ازآستان رضا يت خداجدانكند... خداهرانچه كند ازتوام جدانكند...

کریم

ندهد مهلت گفتار به محتاج، کریم ... [گل]

سمیه م

پس آمدی به شهر ما بی آنکه من بدانم :( زیارتت قبول خانم :)