مرد باید این‌ها را بلد باشد...

بعد آن همه توصیه به عقل و عقل و عقل و بستن در احساس،‌ باید به فاطمه بگویم آخرش باید دل بلرزد. باید از پس مرور تجربه‌ی آن چند ماه برایش می‌گفتم آخرش دلم لرزید. می‌گفتم با آن‌که در دروازه‍‌ی دل را محکم بسته بودم، با آن‌که او هم به فاصله از من ایستاده بود و لاف عقل می‌زد و برای نقاط اشتراک و افتراقمان نمودار مایندمپ1 می‌کشید، آخرش بلد بود قدری نزدیک‌تر بیاید و آن‌جا که باید، در دروازه‌ی دل را بکوبد. باید بگویم بعدِ چند نوبت و چند ماه گفت‌وگوی عاقلانه، مرد باید بتواند از در دیگری هم به قدر قدمی جلو بیاید ... باید بگویم تو من را یک شب مهرماهی، یک شب خسته، بعد از یک روز پرکار، که حتی نای گفت‌وگو برایم نمانده بود، حتی توان قرار گذاشتن و تا آن سر شهر آمدن نداشتم، گیر انداختی. پیش‌ترش چندباری با هم شام خورده بودیم و حرف زده بودیم. شام آن شب اما... نمی‌دانم فرقش چه بود. از آن کیفیت‌های بی‌نام2 داشت لابد. تو البته قدری پا فراتر گذاشته بودی و بر خلاف قرارمان- که هیچ قدمی از احساس برداشته نشود- هدیه‌ای آورده بودی؛ هدیه‌ای به ظرافت و دقت. و گفتی که تصمیمت را گرفته‌ای و گفتی که از روز اول هم تصمیمت را گرفته بودی و «لکن لیطمئن قلبی» این چندماه را آمده‌ای و حالا منتظر من می‌مانی برای تصمیم‌گیری. تو یک شبه از شیراز آمده بودی تهران که این حرف‌ها را بزنی و به روشنی، به یقین می‎دانستی که با این کار، دیگر تصمیم‌گرفتن من به یک هفته هم نخواهد کشید ... باید به فاطمه بگویم، آن آخرهای تصمیم‌گیری، بعد آن‌همه قدم‌های عاقلانه، مرد باید بلد باشد دل زن را که هنوز یک‌دله نشده، بلرزاند؛ با یک میز شام شاید؛ با نور شمع و بوی عود؛ توی یک شب پاییزی، با یک گردنبند برازوی3... مرد باید این‌ها را بلد باشد. 

 

1, Mind Map

A Quality Without Name از اصطلاحات الکساندری  2.

3. Brosway

/ 21 نظر / 115 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مرجان

سلام خانووم. زندگیتون لبریز از بهار.. [گل]

پوران

عاشقانه ات چسبید خوش باشید الهی

دکتر یونس

چقدر خوب که بعد از برای آیه ها هنوز مینویسید.. من کتابش رو از پاتوق کتاب قم خریدم.واقعا زیباست.

لایبر

با تو قدم زدن را دوست دارم به جای خانه برایت جاده خواهم ساخت... عشق نوشت ♣ هوای دو نفره داشتن نه ابر می خواهد نه باران کافی ست حواسمان بهم باشد . . . سلام مریم بانوی مهر مهربانی ان شاء الله رحمت و مودت خدای مهربان بر لحظه لحظه های با هم بودنتان مستدام باد بانو التماس دعای عاجزانه از نوع دعاهای عاطفه و سارا و ... جانندازید تو خلوتای ناب سبز دعاهاتون...دعای جمع زود مستجاب میشه...دعای بعد حدیث کسا خوندناتون....که بسی محتاجیم

دوست لايبر

سلام.ان شاء الله خوشبخت بشيد و عاقبت بخير...تقديم شما ********************* نامه ی بیست و نهم بشنو، بانوی من! برای آن که لحظه هایی سرشار از خلوص و احساس و عاطفه داشته باشی، باید که چیزهایی را از کودکی با خودت آورده باشی؛ و گهگاه، کاملاً سبکسرانه و بازیگوشانه رفتار کرده باشی. انسانی که یادهای تلخ و شیرینی را ، از کودکی ، در قلب و روح خود نگه ندارد و نداند که در برخی لحظه ها واقعاً باید کودکانه به زندگی نگاه کند ، شقی و بی ترحم خواهد شد... ************ نامه شانزدهم همگام من در این سفر پر خاطره ی پر مخاطره! بارها گفته ام، و تو خوب می دانی، که ارزش نهایی هر زندگی در حضور لحظه های سرشار از احساس خوشبختی در آن است. در یکنواختی و سکون، هیچ چیز وجود ندارد چه رسد به خوشبختی که ناگزیر ، از پویشی دائمی سرچشمه می گیرد. ما نباید بگذاریم که هیچ جزئی از زندگی مان در دام تکرار، گرفتار شود. صیاد سعادت، چشم بر این دام دوخته است... من باز هم از تکرار با تو سخن خواهم گفت - اما به لحنی و صورتی دیگر. چهل نامه كوتاه به همسرم - نادر ابراهيمي

مرجان

ایمیلتون رو چک کنین لطفا[گل]

اعترافات

سلام خیلی خوشحالم از اینکه اینجا رو پیدا کردم افکار خیلی خوبی دارین با اجازه لینکتون میکنم

مامان به همین زودیای محمد صادق!

خیلی خوب بود! خیلی! شدید باهاش ارتباط برقرار کردم... در واقع شدیداً تجدید خاطره شد! چهار سال پیش همین موقع ها بود! نوشته های آن موقعم را که می خوانم عین همین محتوی را با کلمات خودم می بینم! عجب به این همه اشتراک که ما زن ها با هم داریم! ممنون از نوشته های صمیمی و مهربونتون!

.

من هم التماس دعا دارم برای ازدواج خوب چون خودم چندان حس دعا کردنم نمیاد دیگه متاسفانه.