ربّ المشرق و المغرب

... و خدایی که آن سحرگاهِ رویایی، صدای بنده‌های شرقی‌اش توی کوچه پس‌کوچه‌های شهر مرسینگ* با صدای نسیم، با صدای موج‌ها آمیخته بود؛ یا ارحم الرّاحمین اِرحمنا.

 باورم شد آن‌قدر بزرگ هستی و آن‌قدر عزیز که آن مشرق‌های دور هم بنده‌ها‌ی خوبِ مبتلا داشته باشی.


Mersing*
* بندری کوچک در ساحل دریای چین؛ شرق مالزی.

/ 11 نظر / 62 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهدیه

حالا اینکه گفتی به چی ربط داشت؟ خبری از اهالی مرسینگ فوده؟! من که اصن نفهمیدم

س

والا ما که نفهمیدیم چی شد. میشه مقدمه و موخره اش رو بگید. آخه یه دفعه چرا از مالزی حرف زدید؟! اونجا بودید بعد از مسجدش صدای این ذکر اومد ؟! یا چی؟!

آنارم

یا ارحم الرّاحمین اِرحمنا... [گل]

سیمین

سلام خانوم روستا قبولباشه دعاهاتون تواین ماه سفید... قبلا با اسم <114> مزاحمتون شدم باززحمتی دارم ازقلم خانم حبیبه جعفریان خوشم میاد ودیدم شماتو نوشته هاتون ازش نوشتید..الانم که فصل نمایشگاه کتابه میشه لطف کنید آثار نابشو بم معرفی کنید-بجز روایت شهید ب زبان همسر- اگر کتابی ازنویسنده ای دیگه باهمین سبک نوشتاری که قلممو تقویت کنه بم معرفی کنید بازخیلی ممنونتون میشم فقط لطفا دیرنشه کمی عجله دارم یاحق.التماس دعا

زرگل

سلام کلمه بی نظیر در مقابل قلمتان کم است استفاده میکنم از کلامتون کارم شده بیام اینجا و پست های ماه رجبتونو بخونم و لذت ببرم خواهشا کتابشون کنید و باز علم و قلمتونو از ما دریغ نکنید

ذره

سلام *شما را دعوت می کنم به حریص بودن.... حریص باشیم....!!!!! http://zareh.blog.ir/post/401

فائزه

ایشالا دفعه ی بعد با هم بریم[چشمک] دلتنگتم خواهر جون .

مریم عباسی

[ماچ]سلام مریم جونم.چقدر خوب مینویسی آدم از خوندن نوشته هات آروم میگیره.من هر وقت فرصت میکنم میخونم.امیدوارم تا همیشه بنویسی .ممنونم ازت

sepid

سلام این متنت یه چیزی داشت که چندین بار خوندم و حظ کردم و مو بر تنم چندین بار سیخ شد! ما رو هم دعا کنید مریم خانومی.

تسنیم

در پست آخرم٬ از قسمتی از متن ِ "یکی بود یکی نبود" های شما استفاده کردم. حلال کنید. یا علی