بهار نارنج

مثل عطر بهار نارنج وقتی توی کوچه‌باغ‌های اردیبهشتی دیارم بپیچد...

یکی بود یکی نبود... 30

یک دختر سه‌ساله‌ای بود.
که به آرزوش رسیده بود.
سر باباش را روی پاش گذاشته بودند.

  
نویسنده : مریم روستا ; ساعت ٦:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱٦ دی ۱۳۸٩

یکی بود یکی نبود... 29

یک تکه چوبی بود
که دلش می‌خواست نابود بشود.
خبیث ناپاکی،
 او را بر لب و دندان سید جوان‌های اهل بهشت زده بود.

  
نویسنده : مریم روستا ; ساعت ٦:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱٦ دی ۱۳۸٩

یکی بود یکی نبود... 28

یک خواهری بود
که سرش را محکم کوبیده بود به ستون کجاوه.
سر برادرش را روی نیزه دیده بود.

  
نویسنده : مریم روستا ; ساعت ٦:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱٦ دی ۱۳۸٩

یکی بود یکی نبود... 27

یک دختری بود
که جانش به لب رسیده بود
توی تکان‌های شترهای بی‌محمل
دلش می‌خواست
زودتر به جایی، خرابه‌ای برسند.

  
نویسنده : مریم روستا ; ساعت ٥:٠٢ ‎ب.ظ روز ٢ دی ۱۳۸٩

یکی بود یکی نبود... 26

یک نیزه‌‌ای بود
که داشت فرومی‌شکست.
وقتی بر فرازش
سرِ یک شش‌ماهه‌ بود.

  
نویسنده : مریم روستا ; ساعت ٥:٠٠ ‎ب.ظ روز ٢ دی ۱۳۸٩

یکی بود یکی نبود... 25

یک تپه‌ای بود
که دلش می‌خواست فروبریزد، از هم بپاشد
چشم‌های بانویی بر بلنداش
داشت می‌دید هرچه که نباید می‌دید.

 

  
نویسنده : مریم روستا ; ساعت ۸:٠٤ ‎ب.ظ روز ٢٥ آذر ۱۳۸٩

یکی بود یکی نبود... 24

یک دختری بود
که وقتی به عمه‌اش گفته بود
چیزی بده که سرم را باهاش بپوشانم
شنیده بود: عمّتُکَ ‌مثلُک.

 

  
نویسنده : مریم روستا ; ساعت ٧:٥٦ ‎ب.ظ روز ٢٥ آذر ۱۳۸٩

یکی بود یکی نبود ... 23

یک خانومی بود
که خستگی نمی‌شناخت
هزار بار فاصله خیمه‌ها تا تَل را دویده بود،
پس چرا این بارِ آخر نشسته بود روی زمین؟
چرا دست‌هاش را کوبیده بود به سرش؟

 

  
نویسنده : مریم روستا ; ساعت ٧:٥٥ ‎ب.ظ روز ٢٥ آذر ۱۳۸٩

یکی بود یکی نبود ... 22

یک بابایی بود
که شب آخر
همه خارهای اطراف خیمه‌ها را کنده بود.
دخترش وقتی از آتش می‌ترسید، لابد پابرهنه فرار می‌کرد.

  
نویسنده : مریم روستا ; ساعت ٧:٥۳ ‎ب.ظ روز ٢٥ آذر ۱۳۸٩

یکی بود یکی نبود... 21

یک دختری بود
که پاهای اسب را محکم گرفته بود.
بابایش داشت می‌رفت که برنگردد.

 

  
نویسنده : مریم روستا ; ساعت ٧:٥٢ ‎ب.ظ روز ٢٥ آذر ۱۳۸٩

یکی بود یکی نبود ... 20

یک بابایی بود
که سه تا علی داشت
دوست داشت هر سه تا علی‌ها مثل صاحبِ اسم‌شان بشوند.
نعل‌های تازه، به اوّلی امان ندادند،
تیرِ سه‌شعبه به آخری...
وسطی اما بیشتر از همه شبیه ‌شد به پدربزرگش؛
دست‌هاش را که می‌بستند...

  
نویسنده : مریم روستا ; ساعت ٥:٥٢ ‎ب.ظ روز ٥ آذر ۱۳۸٩

یکی بود یکی نبود... 19

یک پدری بود
که صورت گذاشته بود روی صورت بی‌جانِ پسرش
و گفته بود: بعدِ تو خاک بر سرِ دنیا1!
پسرش از همه پسرهای دنیا، شبیه‌تر بود به پیام‌برِ خدا.

 

پ.ن: علی الدّنیا بعدَک العفا.

  
نویسنده : مریم روستا ; ساعت ٥:٤٩ ‎ب.ظ روز ٥ آذر ۱۳۸٩

یکی بود یکی نبود... 18

یک مادری بود
که وقتی آب آزاد شد،
آب نخورد.
آب، شیر می‌آورد.
شیرخواره‌اش نبود.

  
نویسنده : مریم روستا ; ساعت ٥:٤۳ ‎ب.ظ روز ٥ آذر ۱۳۸٩

یکی بود یکی نبود ... 17

یک پیراهن کهنه‌ بود
که دلش می‌خواست بر تنِ صاحبش بمانَد،
با آن‌که صد‌وده‌ جاش پاره شده بود.

 

پ.ن: ...انّه وجَدَ فی قمیصه مائه وَ بِضع عَشََره، ما بینَ رمیه و طعنه سهمٍ و ضربه...

  
نویسنده : مریم روستا ; ساعت ۸:٤٥ ‎ق.ظ روز ٢٧ آبان ۱۳۸٩

یکی بود یکی نبود... 16

یک نهری بود،
که عاشق چشم‌های یک مرد شده بود.
تویِ قاب چشم‌های آن مرد،
وقتی آب را نگاه می‌کرد،
فقط عکسِ برادرش بود.

 

  
نویسنده : مریم روستا ; ساعت ۸:٤٠ ‎ق.ظ روز ٢٧ آبان ۱۳۸٩

یکی بود یکی نبود... 15

یک مردی بود
که وقتی برادرش نگاهش می‌کرد،
همه غم‌های دنیا از دلش می‌رفت.
وقتی نبود،
برادرش دست به کمر می‌شد.

 

پ.ن: کاشف الکرب عن وجه الحسین

  
نویسنده : مریم روستا ; ساعت ٦:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳ آبان ۱۳۸٩

یکی بود یکی نبود... 14

یک آقایی بود
که وقتی داشت از میدان برمی‌گشت
دستش را به کمر گرفته بود
لابد برادرش را جا گذاشته بود.

 

پ.ن: الان انکسر ظهری...

  
نویسنده : مریم روستا ; ساعت ٦:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳ آبان ۱۳۸٩

یکی بود یکی نبود ... 13

یک مردی بود
که برای برادرش
هم فرمانده بود
هم علمدار
هم سقّا
برادرش که می‌خواست صداش بزند
می‌گفت: فدایت بشوم!

 

پ.ن: اِرکَب بنفسی انت

  
نویسنده : مریم روستا ; ساعت ٦:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳ آبان ۱۳۸٩

یکی بود یکی نبود... 12

یک مردی بود
که وقتی آقایش فریاد زده بود هل من ذاب یذب عن حرم رسول الله
همه وجودش لرزیده بود.
کفش هاش را درآورده بود و به گردن آویخته بود.
آقایش بعداً گفته بود: مادرت چه اسم خوبی برایت گذاشته؛ آزاد مرد!

  
نویسنده : مریم روستا ; ساعت ٢:٤٩ ‎ب.ظ روز ٦ آبان ۱۳۸٩

یکی بود یکی نبود ... 11

یک غلام سیاهی بود
که لحظه آخر وقتی آقایش رفته بود بالای سرش
برای‌ش دعا کرده بود:
خدایا چهره‌اش را سفید کن، خدایا خوش‌بویش کن!

 

 پ.ن: اللهمّ بیّض وجهه و طیّب ریحه و احشره مع محمّد و آل محمّد

  
نویسنده : مریم روستا ; ساعت ٢:٤٥ ‎ب.ظ روز ٦ آبان ۱۳۸٩

یکی بود یکی نبود... 10

یک اسب خون آلود بود
که وقتی دخترِ سوارش، سؤالی از او پرسیده بود
رفته بود توی فرات و دیگر برنگشته بود.

  
نویسنده : مریم روستا ; ساعت ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ روز ٢٢ مهر ۱۳۸٩

یکی بود یکی نبود... 9

یک اسبِ خون‌آلود بود
که وقتی سوارش افتاده بود توی گودال
دلش نمی‌خواست برود سمتِ خیمه‌ها.

  
نویسنده : مریم روستا ; ساعت ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ روز ٢٢ مهر ۱۳۸٩

یکی بود یکی نبود... 8

یک پسری بود
که وسط معرکه
دست عمه را رها کرده بود.

پای عمویش که به میان می‌آمد،
سر و دست نمی‌شناخت.

  
نویسنده : مریم روستا ; ساعت ۳:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱٥ مهر ۱۳۸٩

یکی بود یکی نبود... 7

یک پسری بود
که پایش به رکاب نمی‌رسید،
زره به تنش بزرگ بود،
اما شهادت برایش از عسل، شیرین‌تر بود.

  
نویسنده : مریم روستا ; ساعت ۳:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱٥ مهر ۱۳۸٩

یکی بود یکی نبود... 6

یک پسری بود
که بابا نداشت
اما عمو برایش بابایی کرده بود.
نعل‌های تازه، جبران کردند زحمت‌های عمو را.

 

پ.ن: ...فوطئته الخیل.

  
نویسنده : مریم روستا ; ساعت ۳:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱٥ مهر ۱۳۸٩

یکی بود یکی نبود... 5

یک پسری بود
که بابا نداشت
اما عمو برایش بابایی کرده بود.
آمده بود جبران کند.
با دست راستش.

  
نویسنده : مریم روستا ; ساعت ۳:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱٥ مهر ۱۳۸٩

یکی بود یکی نبود...4

یک آقایی بود
که وقتی داشت می‌رفت بجنگد
خواهرش پشت سرش صدا زده بود:
یک مهلتی به من بده، آرام‌تر برو پسر زهرا!

  
نویسنده : مریم روستا ; ساعت ٦:٢٦ ‎ب.ظ روز ۸ مهر ۱۳۸٩

یکی بود یکی نبود...3

یک مادری بود
که دو تا پسر داشت
پسرهاش را دوست می‌داشت.
قربانی‌های خوبی می‌شدند
برای برادرش.

  
نویسنده : مریم روستا ; ساعت ٦:٢٥ ‎ب.ظ روز ۸ مهر ۱۳۸٩

یکی بود یکی نبود...2

یک مادری بود
که وقتی بند مشک پاره شد
بند دلش پاره شده بود.
نوبت شش‌ماهه‌اش رسیده بود.

  
نویسنده : مریم روستا ; ساعت ٦:٢۳ ‎ب.ظ روز ۸ مهر ۱۳۸٩

یکی بود یکی نبود...1

یک برادری بود
که وقتی پای برادرش به میان می‌آمد
تشنگی نمی‌شناخت
چشم و دست نمی‌شناخت
فقط کاش مشک‌ش را نمی‌زدند...

  
نویسنده : مریم روستا ; ساعت ٦:٢٢ ‎ب.ظ روز ۸ مهر ۱۳۸٩