بهار نارنج

مثل عطر بهار نارنج وقتی توی کوچه‌باغ‌های اردیبهشتی دیارم بپیچد...

پیر مغان... 9

توی سجده آخر یادم به توصیه شما افتاد*، ذکر را خواندم تا «...یا اهل التّقوی و المغفره یا ارحم الرّاحمین»، چسبید. دوباره خواندم یا اهل التّقوی و المغفره یا ... اشک‌هام آمدند. فکر کردم این نمازم هم از دست رفت، می‌شد بهتر حرف بزنم با کسی که اهل تقواست، اهل مغفرت است.
 
شما که این‌جا را نمی‌خوانید، اما ممنونم برای ذکر تازه‌‌ی سجده‌های آخر.

*به نقل از آقای بهجت پبشنهاد کرده بودند توی سجده آخر بعد از ذکر صلوات بگوییم: «و افعل بنا ما انت اهله و لا تفعل بنا ما نحن اهله، یا اهل التّقوی و المغفره، یا ارحم الرّاحمین» + یعنی: با ما آن‌طور که تو اهلش هستی، رفتار کن نه آن‌طور که ما اهلش هستیم (تو اهل تقوا و مغفرتی)...

  
نویسنده : مریم روستا ; ساعت ٩:٢۱ ‎ب.ظ روز ۳ اردیبهشت ۱۳٩٢
تگ ها : پیر مغان
comment نظرات ()

پیر مغان...8

در سرای مغان رفته بود و آب زده
نشسته پیر و صلایی به شیخ و شاب زده

خوب است توی دنیایی که یک‌سر آشوب است و فتنه است و بلاست، جایی باشد که مأمن فکر و ذکر بشود. خوب است کسی باشد که هفته‌ای یک‌بار به یادِ آدم بیاورد که «از کجا آمده» و «آمدنش بهرِ چه بوده»... خوب است حتی اگر اقلش، شبِ جمعه‌ها، توی راه برگشت، به قدر یک ساعت و کمتری، روی صندلی‌های مترو، به این فکر کنی که داری «به کجا می‌روی»...

فذکّر انّما انت مذکّر  

  
نویسنده : مریم روستا ; ساعت ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱٧ آذر ۱۳٩۱
تگ ها : پیر مغان
comment نظرات ()

پیر مغان... 7

گفتید؛ خدای متعال، همّت‌های پَست را کراهت دارد، دوست ندارد. همّت بلند دوست دارد؛ آن‌ها را که به اندک اکتفا نمی‌کنند، به حداقل، بسنده نمی‌کنند.
راستش، می‌ترسم دیدنِ افق‌های بلند، تلاش بخواهد، مجاهده بخواهد. من آدمِ تلاش‌های عجیب و غریب نیستم. من آدمِ راحت‌طلبی‌ها هستم. همین دمِ دست‌ها را می‌بینم. همین چیزهایی که با تلاشِ کمی به‎دست‌آمدنی‌ست. افقِ بلند، همّت بلند، یعنی مجاهده، یعنی قیام علیهِ خودم، من نیستم، نیستم... امّا چه کنم وقتی صدای شما + مدام درِ گوشِ من می‌گوید: خدا، همّت‌های پَست را دوست ندارد.   

چه کنم گر سخنِ پیرِ مغان ننیوشم...

  
نویسنده : مریم روستا ; ساعت ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ روز ٢٥ شهریور ۱۳٩۱
تگ ها : پیر مغان
comment نظرات ()

پیر مغان... 6

گفتید + :ساختمانِ وجود آدم را عقایدش، اخلاقیاتش و اعمالش شکل می‌دهند. گفتید این سه تا توی ارتباط طولی با هم هستند. بر هم اثر می‌گذارند و از هم تأثیر می‌پذیرند. گفتید اگر جایی عملِ آدم لنگ می‌زند، یک جایی توی اعتقادات است که نقص دارد. اگر عقاید من درست باشد توی چشمِ من خودش را نشان می‌دهد، به نامحرم نگاه نمی‌کنم. اگر عقاید من درست باشد توی دست من خودش را نشان می‌دهد، با نامحرم دست نمی‌دهم. اصلاً به مملکتی نمی‌روم که ایمانم آن‌جا عیب کند.
گفتید عقیده‌ی یقینی می‌شود که با کتاب‌خواندن و فکر کردن و برهان و استدلال به دست بیاید. اما یقینی که از آن قیمتی‌تر است، یقینی‌ست که در اثر عمل به دست می‌آید؛ و اعبد ربّک حتّی یأتیَکَ الیقین. یک مداومت بر تقوا، یک مداومت بر عمل صالح، آدم را به یقینی می‌رساند که قیمتی‌ست. گفتید این که فرموده است الّذین آمنوا و کانوا یتّقون نشان می‌دهد که جماعتی از اهل ایمان هستند که ایمان مضاعفی را بر اثر تقوا به دست آورده‌اند. پیش از ایمان، اهلِ تقوا بوده‌اند. این ایمان، این یقین، با زحمت به دست آمده. خیلی قیمت دارد. لَهم البُشری فِی الحَیوه الدّنیا مالِ همین‌هاست. بهشت‌شان از همین دنیا شروع می‌شود.

حسرت هم خوب است وقتی آدم پای حرف‌های شما + بنشیند.

دلم ز صومعه بگرفت و خرقه‎‌ی سالوس
کجاست دیر مغان  و  شرابِ ناب کجا؟!

  
نویسنده : مریم روستا ; ساعت ۸:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱٧ شهریور ۱۳٩۱
تگ ها : پیر مغان
comment نظرات ()

پیر مغان...5

این بار از «عزم» گفتید. چهل حدیث امام (ره) دست‌تان بود. گفتید + که؛ عزم، عصاره‌ی انسانیت است. یعنی هر کس به مقداری که عزم دارد، انسان است. این عزم، عزمی‌ست که آدم بر خلافِ هوا و میلِ خودش دارد؛ من عزم می‌کنم چشمم را حفظ کنم، من عزم می‌کنم پشتِ سرِ مردم حرف نزنم، حتّی بالاتر؛ عزم می‌کنم حرفِ بیهوده نزنم... این عزم‌ها جوهره‌ی انسانیت است. برگشتنی ادامه‌ی متن را خواندم و -تلخ- دانستم؛ جرأت بر معاصی کم‌کم انسان را بی‌عزم می‌کند.

  
نویسنده : مریم روستا ; ساعت ٦:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳ تیر ۱۳٩۱
تگ ها : پیر مغان
comment نظرات ()

پیر مغان...4

رسیده بودید به این آیه که؛ و ما خلقتُ الجنّ و الانس الّا لِیَعبدون. گفتید+: این آیه، دو تا انحصار دارد. هم می‌گوید جز خدا را نپرستید. هم می‌فرماید جز عبودیت کاری نکنید. گفتید؛ یک تمرینِ ذره‌ذره می‌خواهد که آدم توی زندگی‌اش جز بندگی کاری نکند. درس‌خواندن‌ش، کارکردن‌ش، حرف‌زد‌‌ن‌ش، زن‌داری و شوهرداری‌اش، همه و همه برای بندگیِ خدا باشد. برای جلب رضایت خدا باشد. اگر کسی این‌قدر جدّی بود و همّت داشت، کم‌کم بندگی‌ِ خدا همه‌ی زندگی‌اش را پوشش می‌دهد. همه‌ی زندگی‌اش می‌شود عبودیت.

برگشتنی داشتم به همه‌ی سکانس‌های زندگیِ روزمره‌ام فکر می‌کردم. همه‌اش برای خدا، شدنی هست یعنی؟!

  
نویسنده : مریم روستا ; ساعت ٤:۳٦ ‎ب.ظ روز ٥ تیر ۱۳٩۱
تگ ها : پیر مغان
comment نظرات ()

پیر مغان...3

گفتید+ ؛ آن هدایتِ تازه‌ای که قرآن برای متّقین دارد، بر اثر عمل است. عملِ متّقین است که قرآن برایشان هدایتِ مضاعف دارد...گفتید؛ یرفع الله الّذین آمنوا، یک واقعیت است. درجه‌ی وجودیِ اهل ایمان بالاتر است. محال است آدم روحِ ایمان داشته باشد و درک و فهمی علاوه بر مردمِ معمولی نداشته باشد. گفتید؛ معیار ایمان، میزانِ پرهیز از گناه است. گفتید؛ یک نشانه‌اش این است که نمازت را چقدر می‌توانی درست بخوانی. هر قدر نمازت، نماز باشد، همان‌قدر روحِ ایمان در تو هست.
بعد، من نمازم را نگاه کردم و فهمیدم بقیه‌ی حرف‌هایتان مالِ من نیست. تا همین‌جاش هم لنگان‌لنگان آمده بودم. افقِ نگاهِ شما امّا تمامی نداشت. بلند بود، دست‌تان به قرآن بود. بلند می‌خواست. گفتید؛ این تازه برایِ اهل ایمان است. و الّذین اوتوالعلمَ درجات. صاحبانِ علم حسابشان سواست. آن علم، هم علمِ سواد و کتاب و دفتر نیست. علمی‌ست که در اثرِ عمل به دست بیاید. فهمِ تازه‌ای که در اثرِ عمل به دست می‌آید. آه، اگر این ایمان به علم برسد...   

بنده‌ی پیر مغانم که ز جهلم برهاند
پیرِ ما هر چه کند عین عنایت باشد

  
نویسنده : مریم روستا ; ساعت ٦:٤٥ ‎ق.ظ روز ٢٠ خرداد ۱۳٩۱
تگ ها : پیر مغان
comment نظرات ()

پیر مغان... 2

گفت +؛ «اگر آدم جوانی‌اش را برای خدا صرف کند، جوانی‌اش ابدی می‌شود. حداقل ماجرا از این‌جا شروع می‌شود که بگویی؛ خدایا! من از چیزهایی که دلم می‌خواست، برایم جاذبه داشت، به خاطر تو گذشتم؛ به خاطر تو نگاه نکردم، به خاطر تو نگفتم، به خاطر تو از هوای خودم گذشتم، به خاطر تو...  تعدادِ این «به خاطرِ تو» ها اگر زیاد بشود، آن‌وقت ممکن است آدم به جایی برسد».


به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید
که سالک بی‌خبر نبود ز راه و رسم منزل‌ها

  
نویسنده : مریم روستا ; ساعت ۳:٢۳ ‎ب.ظ روز ٦ خرداد ۱۳٩۱
تگ ها : پیر مغان
comment نظرات ()

پیر مغان...1

آن نگاهِ مهربان را دوختید جایی و آرام گفتید +: «هر کاری اوّلش سخت است. همّت شروعش سخت است. اما همیشه‌ که سربالایی نیست. بالاخره یک‌جاهایی راه، صاف می‌شود. آسان‌تر می‌شود. اصلاً گاهی بغل می‌گیرند و می‌برندت؛ آن‌ها که خودشان صاحبِ این راه‌اند. صاحبِ صراطِ مستقیم‌اند. مگر نمی‌خوانیم؛ «صراط الّذین... »؟! یعنی راهِ راست مالِ آن‌هاست. یعنی می‌توانند توی این راه بغلت کنند و ببرندت»... گفتید و دیگر ناگفته‌ای نماند.

بارِ غمی که خاطرِ ما خسته کرده بود
عیسی‌دَمی خدا بفرستاد و برگرفت

  
نویسنده : مریم روستا ; ساعت ٥:٢۳ ‎ق.ظ روز ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩۱
تگ ها : پیر مغان
comment نظرات ()