بهار نارنج

مثل عطر بهار نارنج وقتی توی کوچه‌باغ‌های اردیبهشتی دیارم بپیچد...

هذا یوم الجمعه... 6

وسط این نگرانی که گاه‌گاهی مثل خوره به جانم می‌افتد، که نکند اصلاً شما حواس‌تان به من نیست، نکند اصلاً به من فکر نمی‌کنید، اصلاً شاید من را نمی‌شناسید، از کجا معلوم توی آن زاویه‌های پنهانِ یادتان، ذهن‌تان، جایی هم برای من باشد؟! یکی مثل من به چه کارِتان می‌آیم که هوایم را داشته باشید؟! گاهی فکر می‌کنم نکند اصلاً برنگردید و من را همین‌طوری توی این شلوغ‌بازار رها کرده باشید. نکند از دستِ من خسته شده باشید. وسطِ این تردیدها که جانم را ذره ذره آب می‌کند، یک جمله هست که با همه امّا و اگرش مثل آب‌ی‌ می‌ماند که روی آتش این دلهره‌ها بریزند؛ «انّا غیرُ مُهملین لِمراعاتِکم وَ لا ناسینَ لِذکرکُم». شما را به خدا راستش را بگویید، از این «کُم»، قدری،‌ سهمی،‌ بهره‌ای، جرعه‌ای به من هم می‌رسد آیا؟!

 

کمپین انتظار (+)

  
نویسنده : مریم روستا ; ساعت ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ روز ٢۳ مهر ۱۳۸٩
comment نظرات ()