بهار نارنج

مثل عطر بهار نارنج وقتی توی کوچه‌باغ‌های اردیبهشتی دیارم بپیچد...

خوشا به حالت ای روستایی!

به توصیه استادم داشتم «مقدمه ابن‌خلدون» را تورّق می‌کردم. ما را بگو که داریم شهرسازی می‌خوانیم، وقتی جناب ابن‌خلدون معتقدند شهرنشینی پایانِ اجتماع و عمران است:

«شهر‌نشینان از این رو که پیوسته در انواع لذّت‌ها و عادات تجمل‌پرستی و ناز و نعمت غوطه‌ورند و به دنیا روی می‌آورند و شهوت دنیوی را پیشه می‌گیرند، نهاد آنان به بسیاری از خوی‌های نکوهیده و بدی‌ها آلوده شده است. عادات بد چنان ایشان را فرا گرفته که در کردار و گفتار از تظاهر به اعمال زشت و ناستوده امتناع نمی‌ورزند. شهرنشینی، پایان اجتماع و عمران است و سرانجامِ آن، فساد و منتهای بدی و دوری از نیکی‌ست...»

اصلاً نمی‌فهمم کسی که اسمِ فامیل‌ش «روستا»ست و روستازاده است و هیچ‌کدام از اجداد و نیاکانش هم شهرنشین نبوده‌اند را چه به شهرسازی خواندن؟!!! 


پ.ن. البته حضرتِ استاد قول داده‌اند به محض دفاعِ رساله و اخذ دکترای شهرسازی، اسمِ فامیل بنده از «روستا» به «شهر» ارتقاء یابد!!!

  
نویسنده : مریم روستا ; ساعت ٧:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱٧ مهر ۱۳۸٩
تگ ها : روزنوشت