بهار نارنج

مثل عطر بهار نارنج وقتی توی کوچه‌باغ‌های اردیبهشتی دیارم بپیچد...

لیلی, نام تمام دختران زمین است.

(1) یک و نیم سال است با دو تا داداش‌هام هم‌خانه‌ام. دور از بابا و مامان. با دو تا پسر که هم‌نسل و هم‌خونِ من‌اند. اما تفاوت‌های ریز و درشت‌مان یک دنیاست. تفاوت‌هایی که فقط کافی‌ست به رازشان پی ببری تا نه تنها قابل تحمّل، بلکه دوست‌داشتنی بشوند. رازِشان یک جمله بیشتر نیست؛ من دخترم، آن‌ها پسرند.

(2) پر از دغدغه‌های نازک و ناز و کوچکیم. پر از توجه به جزییات ظریف. دیدنِ یک شاخه گل،‌ روییدن یک برگِ‌ تازه، بال زدنِ یک یاکریم، صدای خنده یک نوزاد، لبریزمان می‌کند. همان‌قدر که دیدنِ اشک کسی، دردِ یکی، چشم‌های پرغصّه دیگری... چشم‌های‌مان زود به زود تَر می‌شود، قلب‌هایمان زود به زود لبریز. هارمونی رنگ‌ها و تناسب‌ها را لابد فقط چشم‌های ما می‌بینَد. لطافتِ‌ رنگِ‌ صورتی را هم احتمالاً فقط ما می‌فهمیم و بی‌نظیر بودنِ ‌آن‌گونه از رزهای هلندی که سفیدند و لبه گلبرگ‌هایشان صورتی‌ست. که یک شاخه‌اش می‌تواند همه غم‌ها و غصه‌های عالَم را از قلب‌مان پاک کند و همه خوشی‌های دنیا را مهمان دلِ‌مان کند. زود، انس می‌گیریم. بلدیم محبّت‌مان را ابراز کنیم. دوست داریم از همه ریزها و جزییاتِ دنیا حرف بزنیم. دوست داریم شنیده بشویم؛ با همه این جزییات. دیده بشویم؛ با همه این ظرافت‌ها. طاقت بی‌نظمی و کثیفی نداریم. آن‌قدر که حوصله داشته باشیم ساعت‌ها برای تمیزکردن و شستن و پاک‌کردن و گردگرفتن، وقت بگذاریم. این‌ها را من نمی‌گویم. قبل از من و بهتر از من، بزرگِ‌ عزیزی گفته است.1

(3) دوستی می‌گفت با کسی ازدواج کن که بتواند گاهی مثل سلیمان از شنیدن صدای مورچه‌ها و مکالمه‌شان بخندد. که مورچه‌بین باشد. بتواند دنیای ریز و ظریف تو را بفهمد و ببیند. (برای خودم هم یکی از قشنگ‌ترین فاکتورهای شخصیت سلیمان (ع) همین بوده و هست)2 سرش فقط توی تحلیل‌های کلان و نگاه‌های درشت نباشد. این را برای همه دخترها می‌گفت. برای دنیای ریزریزِ‌ دخترانه‌شان.‌ 

(4) یک رازِ بزرگ داریم. یک آرزو که فقط مالِ ‌ماست. یک اوج که فقط پاهای ما می‌تواند به آن‌جا برسد؛ «مادر شدن». هزاری هم که لایه‌های پرغبار اومانیسم و مدرنیسم و فمینسم، این حسرتِ قشنگ را از یادمان برده باشد و آرزوی «دکتر شدن» و «مهندس شدن» و «استاد شدن» را جایگزینش کرده باشد، توی پنهان‌ترین لایه‌های وجودی من، همیشه، آرزوی «مادرشدن» به معنای بلند و تامّ و تمامش هست و چه خوب که هست. وقتی همه تفاوت‌های دخترانه من قرار است برای آن وظیفه سترگ، تجهیز و تمهیدم کند.

(5) اولین بار نبود که خواهری بی‌قرارِ برادرش می‌شد. اولین‌بار نبود که این بی‌قراری اسطوره می‌ساخت. حماسه می‌آفرید. خدا خواسته بود این‌بار، بی‌قراری، خواهر را از مرزهای مدینه بکِشاند تا مرو و نرسیده به مقصد، تا ابد جایی نگهش دارد. تا قم، «عشّ آل محمّد» بشود و حرم‌ش، سفره همیشه گسترده کرامت. تا روزِ قشنگ ولادتش بشود روز دخترها. 

(6) آی همه لیلی‌ها! روزِتان مبارک!
 
پ.ن:
-١- رسول خدا(ص): نعم الولد البنات ملطّفات مؤنّسات مبارکات مفلّیات. وسائل الشیعه 15/ 100
-٢- قالت نمله یا ایّها النّمل ادخلوا مساکنکم لا یحطمنّکم سلیمان و جنوده و هم لا یشعرون. فتبسّم ضاحکاً مِن قولها... نمل / 18 و 19
- عنوان پست هم که می‌دانید اسمِ کتاب ‌بی‌نظیر خانم نظرآهاری‌ست.

  
نویسنده : مریم روستا ; ساعت ٢:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱٦ مهر ۱۳۸٩
تگ ها : روزنوشت