بهار نارنج

مثل عطر بهار نارنج وقتی توی کوچه‌باغ‌های اردیبهشتی دیارم بپیچد...

و سلام‌ها به او بازمی‌گردد *

گل کاغذی پای دیوار حیاط گل داده است. رنگش گاهی قرمزآجری است و گاهی به سرخابی می‌زند؛ یک جور عجیبی. درخت‌های قصردشت، حاشیه‎ی خیابان را از آن سبزهای تازه‌ی دوست داشتنی کرده‌اند. هوا ابری است. بوی باران هم می‌آید. عوض ورزش توی باشگاه، رفتم توی پیست و دویدم و ریه‌هام را پر کردم از بهار. توی راه برگشتن، از خانه‌ی یکی از همسایه‌ها بوی بهارنارنج نورسیده می‌آمد. حالم خوش‌تر شد اول صبحی. تا چند روز دیگر کوچه‌های شیراز را مدهوش می‌کنند از بویشان. رسیدم خانه و توی قوری چای صبحانه - مثل همیشه- چندتا گلبرگ بهارنارنج ریختم. این‌بار اما خساست نکردم. بهارنارنج‌های پارسال باید زودتر تمام بشوند.  قوطی بهارنارنجم، پر از شکوفه‌های تازه می‌شود؛ به زودی.   

 

 سلام آی شکوفه‌های نورس نارنج که در راهید!


× و الیه یعود السلام

  
نویسنده : مریم روستا ; ساعت ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱٩ فروردین ۱۳٩٤
تگ ها : روزنوشت