بهار نارنج

مثل عطر بهار نارنج وقتی توی کوچه‌باغ‌های اردیبهشتی دیارم بپیچد...

یکی بود یکی نبود...4

یک آقایی بود
که وقتی داشت می‌رفت بجنگد
خواهرش پشت سرش صدا زده بود:
یک مهلتی به من بده، آرام‌تر برو پسر زهرا!

  
نویسنده : مریم روستا ; ساعت ٦:٢٦ ‎ب.ظ روز ۸ مهر ۱۳۸٩