بهار نارنج

مثل عطر بهار نارنج وقتی توی کوچه‌باغ‌های اردیبهشتی دیارم بپیچد...

بچّه‌های قرآن

همیشه فکر کرده‌ام، بچّه مذهبی‌ها هزار تا طیفِ رنگی دوست‌داشتنی دارند. شخصیت هر کدام‌شان را که کنکاش کنی، یک رنگی از رنگ‌های دغدغه‌های ارزشی، بروز و ظهور بیشتری دارد.
بعضی‌هایشان پر از دغدغه‌های ظهور و انتظارند؛ اهالی گفتمان مهدویت. بعضی‌هایشان امام حسین‌ی‌اند. داغ عاشورایی‌شان همیشه تازه است؛ بچّه‌ هیئتی‌ها. بعضی‌ها همه فکر و ذکرشان سیاست است و احیای اندیشه‌ها و آرمان‌های ناب امام و انقلاب‌. بعضی دیگر، درد محرومین و مستضعفین و پابرهنه‌ها ناآرام‌شان کرده و می‌شوند بچّه‌های جهادی. بعضی‌هایشان بچه درس‌خوان‌های در اندیشه تولید علم و تکنولوژی، در اندیشه انقلاب فرهنگی و اسلامی‌شدن دانشگاه؛ استادهای آینده.‌ بعضی‌ها عشق شهید و شهادت و ایثار و دفاع مقدس.. خیلی راحت می‌شود ویژگی‌های هر کدام‌شان را هم ردیف کرد. شناختن‌شان اصلاً سخت نیست. 
دیروز که دوباره با سارا و صهبا و زینب توی مسجد دانشگاه نشسته بودیم، که خوب نگاه‌شان می‌کردم، که دغدغه‌ها و حرف‌هایشان را می شنیدم که درد مهجوریت قرآن بود، که ترنم آیه‌ها، وقتی از حافظه نورانی‌شان می‌گذشت و بر لب‌هایشان جاری می‌شد، بر جانم می‌نشست، داشتم فکر کردم من از این طیف‌های روشن رنگ رنگ، رنگ بچه‌های قرآنی را چقدر دوست دارم... دیروز که حلقه سه‌شنبه‌هایمان پا گرفته بود، حلقه‌ای که نگینش همیشه قرآن بوده، همیشه قرآن هست.

  
نویسنده : مریم روستا ; ساعت ۱٠:٠٥ ‎ق.ظ روز ۸ مهر ۱۳۸٩
تگ ها : درد