بهار نارنج

مثل عطر بهار نارنج وقتی توی کوچه‌باغ‌های اردیبهشتی دیارم بپیچد...

روضه‌‌ی حرمت و شکستن را

دل من باز روضه می‌خوانَد، روضه‌ی غربت شقایق را 
روضه‌ی حرمت و شکستن را، روضه‌ی گریه‌های صادق را 
روضه‌ای را که باز می‌خواهند، پر پروانه را بسوزانند 
اصلاً انگار شیوه‌ی خصم است، نیمه‌شب خانه را بسوزانند
وحشیانه هجوم آوردند، دشمنت داشت خنده سر می‌داد 
با طنابی که بست دست تو را، تا کشیدند عمامه‌ات افتاد 
نه عبایی به روی دوشت بود، پا برهنه زِ خانه‌ات بردند 
ای محاسن سفید شهر رسول! خونِ دل اهل خانه‌ات خوردند 
.

.
گر چه بردند وحشیانه تو را، تازیانه نخورد همسر تو 
خانه‌ات را اگر چه سوزاندند، زخم خاری ندید دختر تو 
گرچه بردند وحشیانه تو را، خواهرت بین کوچه دیده نشد 
از عقب بی‌هوا به پنجه‌ی باد، موی طفلت دگر کشیده نشد+

  

+متأسفانه اسم شاعر را نمی‌دانم

  
نویسنده : مریم روستا ; ساعت ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۱ شهریور ۱۳٩٢
تگ ها : ذکر ، درد
comment نظرات ()