بهار نارنج

مثل عطر بهار نارنج وقتی توی کوچه‌باغ‌های اردیبهشتی دیارم بپیچد...

هذا یوم الجمعه... 33

قاهره، حمام خون شده. تصاویر «مسجد رابعه» که به انبار جنازه‌ها می‌مانَد، دل آدم را ریش می‌کند. توی عراق، آدم کشتن و خون ریختن مثل آب‌خوردن شده. دیروز هم‌زمان با تصاویر مصر، تلویزیون خبر بمب‌گذاری و آتش‌سوزی «ضاحیه‌»ی لبنان را زیرنویس می‌کرد. سوریه به تلّى از خاک بدل شده. بچه‌های «حلب» توی استانبول دست‌فروشی می‌کردند، پیرها و معلول‌‌هاش گدایی. توی افغانستان، چپ و راست آدم می‌کشند و مسئولیتش را هم هیچ‌کس نمی‌پذیرد. توی بحرین، لیبی، پاکستان، غزه و کرانه‌ی باختری... فقط خواندن و شنیدن این خبرها هم، طاقت آدم را طاق می‌کند. این‌جور وقت‌ها بهتر می‌شود شما را صدا کرد؛ عمیق‌تر و راست‌تر. امروز توی زیارت جمعه مانده بودم روی «السّلام علیک یا نورالله الذی ... یفرّج به عن المؤمنین». خدا شما را واسطه‌ی گشایش کارِ اهالی ایمان کرده. جهان را نمی‌دانم اما این خاورمیانه‌ی خسته و خونی و زخمی را فقط شما می‌توانید پاک کنید، آرام کنید، مرهم بگذارید، تسلی بدهید. راستش دیگر باورمان شده از دست کسی کاری ساخته نیست.

  
نویسنده : مریم روستا ; ساعت ۱:٥۳ ‎ب.ظ روز ٢٥ امرداد ۱۳٩٢