بهار نارنج

مثل عطر بهار نارنج وقتی توی کوچه‌باغ‌های اردیبهشتی دیارم بپیچد...

شهر خدا

یک: توی حافظه همه‌مان، «شهر رمضان» با «انزل فیه القرآن» عجین است. نزدیک که می‎شود، عطر قرآن می‌پیچد؛ ماهِ شیرینِ آشتی با قرآن.     

دو: هنوز هم وقتی عبارت‌های ابتدایی خطبه شعبانیه را می‌خوانم، دلم می‎لرزد. «... هو شهرٌ دعیت فیه الی ضیافه الله». دعوت شده‌ایم به مهمانیِ خدا. باورش خیلی هم آسان نیست.

سه: ماه مبارک امسال، به قدر چند قدمی از ایران دورم. اما این‌جا هم اوقات پنج‌گانه از هر جهت، صدای اذان می‎پیچد. سحر که با مصطفی بلند شده بودیم، چراغ خیلی از همسایه‌ها روشن بود. دیروز که رفته بودم خرید، سوپر مارکت را آذین بسته بودند برای آمدن ماه مبارک. و روی میزِ تازه‌های غرفه کتاب‎فروشی، پر از قرآن بود. با هر رمضان، قرآن تازه می‎شود. بهارش می‎رسد. 

  
نویسنده : مریم روستا ; ساعت ٥:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۸ تیر ۱۳٩٢
تگ ها : ذکر
comment نظرات ()