بهار نارنج

مثل عطر بهار نارنج وقتی توی کوچه‌باغ‌های اردیبهشتی دیارم بپیچد...

شهیدمون

مهسا عنوان ایمیل امروزش که دوباره دو تا از مصاحبه‌ها را برایم فرستاده گذاشته «شهیدمون». دلم می‌لرزد. مهسا راست می‌گوید تو مالِ مایی. شهیدِ مایی. توی همین دانشکده‌ای که ما درس می‌خوانیم بوده‌ای. همین‌جا نفس کشیده‌ای. ما هم مالِ تو هستیم؟! ماها را هم خواهر برادرهای خودت به حساب می‌آوری؟! هم دانشکده‌ای‌های خودت؟! بعد، توی آن «روزِ نزدیک»1، که به شماها اجازه شفاعت می‌دهند، که می‌توانی «سبعین من اهل بیته»2 را شفاعت کنی، ما هم ممکن است توی لیستِ هفتادنفره تو باشیم؟! اهلِ تو باشیم؟! می‌شود یعنی؟!

1.یوم الازفه
2. یشفع الشهید سبعین من اهل بیته

پ.ن: مطلب مالِ قبل‌ترهاست، به بهانه سال‌گرد شهادت‌تان گذاشتمش این‌جا؛ آقای محمدسعید یزدان‌پرست! که بگویم یادت من را فراموش نشده.

  
نویسنده : مریم روستا ; ساعت ٢:۳٢ ‎ب.ظ روز ٢٠ فروردین ۱۳٩٢
تگ ها : ذکر