بهار نارنج

مثل عطر بهار نارنج وقتی توی کوچه‌باغ‌های اردیبهشتی دیارم بپیچد...

آنکارا انار دارد

یک: هر صبح، چشم‌هام را که باز می‌کنم، این برچسب روی آینه را می‌خوانم و آن غنچه‌ی گلِ مریمی که الصاق کرده‌ای کنارش. خودم گذاشته بودمش کف دستت، بعد روی سجاده‌‌ات... همان روز دوم. نوشته‌ای «بعدِ بودنِ تو، دیگر خزانی نیست». دوری اگر خزان نیست پس چیست؟ نزدیک باش، بهار باش، مهربانی بپاش، بنویس، روی آیینه‌ی دلِ من غنچه‌های مریم بکار، یادگاری بنویس.

دو: ماه‌ها پیش از آنکارا برایم یک انارِ سرخِ سرامیکی آورده بودی. همین که الان روی میزم جا خوش کرده. به خانه که برگشته بودم و هدیه‌ات را که نگاه کرده بودم، پیامک زده بودم: «رازِ رسیدن فقط همین است. کافی‌ست انارِ دلت ترک بخورد»*. و تو گفته بودی امیدوارم این انار تا حالا تَرَکی چیزی خورده باشد! خواستم بگویم ترَک که چه عرض کنم، حتی می‌شکند گاهی. دانه‌ها تویش جا نمی‌شوند، قرار نمی‌گیرند. بیا، باش، ببین.

سه: گفته بودم از آنکارا برایم انار بیاور. نیاوردی. دلم ترک خورده بود. دانه‌ها بی‌تاب بودند. دلم انار می‌خواست و طعمِ آن شبِ یلدایِ برفی توی آنکارا را.

چهار: بگذار خوشحالی‌ام را پنهان نکنم وقتی تو هستی، دست‌های مهربان و نوازش‌گرت، هُرم نفس‌هایت...و امّا بنعمه ربّک فحدّث.

پنج: و خدایِ تو از تو مهربان‌تر است.


*دانه ها عاشق بودند، بی‌تاب بودند، توی انار جا نمی‌شدند. انار کوچک بود، دانه‌ها بی‌تابی کردند، انار ترک برداشت. خونِ انار روی دست لیلی چکید. لیلی انار ترک خورده را خورد. مجنون...(عرفان نظرآهاری/لیلی نامِ تمام دختران زمین است)

  
نویسنده : مریم روستا ; ساعت ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱٤ اسفند ۱۳٩۱
تگ ها : روزنوشت