بهار نارنج

مثل عطر بهار نارنج وقتی توی کوچه‌باغ‌های اردیبهشتی دیارم بپیچد...

کوفه... 1

اسیرانِ آل محمّد!

قال الرّاوی
فاشرفت امرأءه من الکوفیّات، فقالت: «مِن ایّ الاساری اَنتُنّ»؟ فقلن: نحنُ اساری آلِ محمّد. فنزلتِ المرأه مِن سَطحِها فَجَمَعت لهنّ مِلاءً و أُزُراً و مقانِع و اعطتهنّ فتغطّینَ...

یکی از زنان کوفه که از بالا بر منظره‌ی عبور اسرا اشراف داشت سر برآورد و پرسید: «شما اسرا متعلّق به کدام خاندان هستید؟!»
آن‌ها گفتند: «ما اسیرانِ آل محمّدیم»!
زن، با شنیدن این کلام از پشت بام پایین آمد، سپس هر چه چادر و مقنعه داشت جمع نمود و آن‌ها را به اسیران داد تا خود را بپوشانند.

  
نویسنده : مریم روستا ; ساعت ٧:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱٠ آذر ۱۳٩۱
تگ ها : حسینیه