بهار نارنج

مثل عطر بهار نارنج وقتی توی کوچه‌باغ‌های اردیبهشتی دیارم بپیچد...

عبدالله بن حسن

دو: فضربه بالسّیف فاتّقی الغلامَ بیدِه فاظنّها الی الجلدِ فاذا هیَ معلّقه. فنادی الغلام؛ یا عمّاه...

و آن دست کوچکی که همیشه توی دست‌های عمو بود، عاقبت تو را به عمو دوخت؛ برای همیشه.

  
نویسنده : مریم روستا ; ساعت ۳:٠٤ ‎ب.ظ روز ۳ آذر ۱۳٩۱
تگ ها : حسینیه
comment نظرات ()